برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bench به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bench
(اسم) نیمکت – میز کار (مثال دوم) - the bench (در قانون) الف: محل قرار گیری و نشستن قاضی در دادگاه (مثال سوم) ب: خود قاضی یا موقعیت یا رده یک قاضی
a park bench
نیمکت پارک
a carpenter’s bench
میز نجاری
Would the prisoner please approach the bench?
آیا امکان دارد که زندانی به جایگاه قاضی نزدیک شود؟ (که مثلا با قاضی حرف بزند)
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the bench (در ورزش) نیمکت ذخیره ها
bench
فعل
benches; benched; benching
(فعل) نیمکت نشین کردن یک بازیکن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


