برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی accustomed به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل accustomed
accustomed
صفت
(صفت) be accustomed to (doing) something عادت کردن، عادت داشتن (مثال اول - در انگلیسی روزمره معمولا از واژه used to استفاده می شود – مثال دوم) – معمول، همیشگی (usual یا regular- مثال سوم)
We were accustomed to working together.
ما به کار کردن با هم عادت داشتیم.
He's used to working with children.
او به کار کردن با کودکان عادت دارد.
He took his accustomed seat by the fire.
او روی صندلی همیشگی خود کنار آتش نشست.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره accustomed، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام
