koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس سی و سوم

1 - volunteer

/vɑːlənˈtɪr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه volunteer با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که کاری را بدون گرفتن دستمزد انجام می دهد. داوطلب

Schools need volunteers to help children to read.

مدارس به داوطلبانی برای کمک به خواندن کودکان نیازمند هستند.

2: کسی که می پذیرد کاری را انجام دهد بدون آنکه فشاری روی او باشد. داوطلب

Are there any volunteers to help clear up?

آیا هیچ داوطلبی برای کمک به نظافت هست؟

3: کسی که داوطلبانه به ارتش می پیوندد.

The draft has been abolished and replaced by a volunteer army.

احضار به سربازی منسوخ و خدمت داوطلبانه جایگزین آن شد.

فعل:

1: داوطلب شدن

Terry did not hesitate to volunteer for the most difficult jobs.

تری در داوطلب شدن برای سخت ترین کارها تردید نمی کرد.

The boys were reluctant to volunteer their services to help clean up after the dance.

آن پسرها مایل نبودند تا برای کمک کردن به نظافت بعد از رقص داوطلب شوند.

2: داوطلبانه به ارتش پیوستن

2 - prejudice

/predʒudɪs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه prejudice با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: تبعیضی که بر پایه نژاد، جنسیت، مذهب و غیره علیه کسی یا گروهی وجود دارد.

Prejudice against minority groups will linger on as long as people ignore the facts.

تا زمانی که مردم حقایق را انکار می کنند، تبعیض علیه گروه های اقلیت باقی خواهد ماند.

Eliminating prejudice should be among the first concerns of a democracy.

پایان دادن به تبعیض باید در بین اولین نگرانی های مردم سالاری باشد.

2: احساسی نسبت به کسی یا چیزی که پایه علمی یا عقلی ندارد. تعصب

He has a prejudice against fast-food restaurants.

او نسبت به رستوران های فست فود نگاهی تعصب آمیز دارد.

فعل:

1: لطمه زدن

The witness's weird behavior prejudiced Nancy's case.

رفتار عجیب آن شاهد به پرونده نانسی ضربه زد.

3 - shrill

/ʃrɪl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه shrill با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: (مربوط به صدا) تیز، گوشخراش

Despite their small size, crickets make very shrill noises.

با وجود اندازه کوچکشان، جیرجیرک ها صدایی بسیار گوشخراش تولید می کنند.

a shrill voice

صدایی گوشخراش

4 - jolly

/dʒɑːli/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه jolly با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: شاد و شنگول

He had a round, jolly face.

او صورتی گرد و شنگولی داشت!

When the jolly laughter subsided, the pirates began the serious business of dividing the gold.

وقتی خنده های شاد دزدان دریایی فرو نشست، کار مهم تقسیم طلاها را شروع کردند.

مترادف:

happiness

2: لذت بخش

a jolly evening/party/time

یک بعدازظهر/مهمانی/وقت لذت بخش

5 - witty

/wɪti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه witty با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بذله گو، شوخ طبع

Fay is too slow to appreciate such witty remarks.

فی کودن تر از آن است که چنین مطلب شوخ طبعانه ای را درک کند.

a witty speaker

یک سخنران بذله گو

6 - hinder

/hɪndər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه hinder با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مانع شدن، به تعویق انداختن

The storm hindered the pursuit of the fleeing prisoners.

طوفان مانع تعقیب زندانیان فراری شد.

Mona's gloomy nature hinders her relationships with other people.

طبع دلگیرانه مونا مانع رابطه اش با بقیه مردم می شد.

An injury was hindering him from playing his best.

یک جراحت مانع بهترین عملکرد او در مسابقه می شد.

7 - lecture

/lektʃər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه lecture با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: صحبت کردن برای گروهی از مردم با هدف یاد دادن چیزی. سخنرانی کردن

A famous journalist delivered a lecture on prejudice in the press.

یک روزنامه نگار معروف در خصوص تبعیض در مطبوعات سخنرانی کرد.

For a moment, it feels like I'm back in a university lecture theatre.

برای یک لحظه احساس این را داشت که من به یک سالن سخنرانی دانشگاه بازگشته ام.

Teachers who lecture send the message that they are an expert source of information.

معلمانی که سخنرانی می کنند این پیام را می رسانند که آن ها منبعی ماهر از اطلاعات هستند.

8 - abuse

/əˈbjuːs /

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه abuse با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: استفاده نادرست یا مضر

What she did was an abuse of her position as manager.

آنچه او انجام داد یک سوء استفاده از مقام مدیریتش بود.

2: رفتاری توهین آمیز، خشن یا غیرمنصفانه با کسی

The editor apologized for the abuse we had suffered as a result of his article.

سردبیر به خاطر بدرفتاری که به خاطر مقاله ی او بر ما تحمیل شد، عذر خواهی کرد.

child abuse

کودک آزاری

9 - mumble

/mʌmbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه mumble با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مِن مِن کردن، زمزمه کردن

Ricky mumbled his awkward apology.

ریکی عذرخواهی نامناسبش را زمزمه کرد.

I could hear him mumbling to himself.

من می توانستم زمزمه های او با خودش را بشنوم.

10 - mute

/mjuːt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه mute با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: ساکت

The child sat mute in the corner of the room.

آن کودک در گوشه اتاق ساکت نشست.

People are no longer willing to remain mute on the subject of abuse of gun control.

مردم نمی خواهند تا در خصوص سوء استفاده از در اختیار داشتن اسلحه ساکت بمانند.

It's also important to put your television on mute to make the most of the experience.

همچنین این حائز اهمیت است که تلوزیون خود را روی سکوت قرار دهید تا از این تجربه نهایت استفاده را ببرید.

مترادف:

silent

11 - wad

/wɑːd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه wad با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: توده ای از چیزی، گلوله از چیزی مانند پارچه یا پول

To decrease the effects of the pressure, the diver put wads of cotton in his ears.

برای کاهش اثرات فشار آب، غواص گلوله ای از پارچه نمد در گوش خود فرو کرد.

The officer challenged George to explain the wad of fifty dollars which he had in his pocket.

آن افسر از جورج خواست تا در مورد آن دسته اسکناسی که در جیبش داشت توضیح دهد.

Well, here I am with a wad of cash in my pocket and no idea what to buy with it.

خوب، منمو یک دسته پول نقد در جیبم بدون ایده ای برای اینکه چه بخرم.

12 - retain

/rɪˈteɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه retain با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نگه داشتن

China dishes have the unique quality of retaining heat longer than metal pans.

بشقاب های چینی قابلیت ویژه ای برای نگه داشتن گرما، طولانی تر از ظروف فلزی دارند.

New owners will have to consider whether to retain him.

مالکان جدید باید در نظر بگیرند که آیا او را حفظ خواهند کرد (ابقا خواهند کرد).

Retain employees

حفظ کردن کارمندان (جلوگیری از خروج آن ها از شرکت و رفتن به شرکتی دیگر)

2: به خاطر سپردن

Like the majority of people, I can retain the tune but not the words of a song.

همانند بسیاری از مردم، من می توانم تُن را به خاطر بسپارم نه کلمات آهنگ را.

در ویدیوی بالا، درس سی و سوم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سی و سوم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398