koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس سی و پنجم

1 - vague

/veɪɡ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه vague با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: مبهم

They had only a vague idea where the place was.

آن ها در مورد اینکه آن مکان کجا بود فقط نظری مبهم داشتند.

Joe's position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute.

موضع جو مبهم بود چون او می خواست در درگیری بی طرف بماند.

When asked her opinion, Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.

وقتی نظر گلادیس را پرسیدند اینقدر با درایت بود که جوابی مبهم ارائه دهد تا کسی را آزرده خاطر نکند.

In the darkness they could see the vague outline of a church.

در آن تاریکی آنها قادر بودند طرح مبهمی از یک کلیسا را ببینند.

2 - elevate

/elɪveɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه elevate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مقام یا موقعیت کسی یا چیزی را بالابردن (معمولا بیشتر از آنچه که لیاقتش را دارند)

Private Carbo was elevated to higher rank for his valor.

سرباز کاربو به دلیل شجاعتش به درجه بالاتری ارتقاء یافت.

2: بالا بردن

It is important that the injured leg should be elevated.

مهم است که پای زخمی باید بالا برده شود.

Smoking often elevates blood pressure.

سیگار معمولاً فشار خون را بالا می برد.

3: تعالی بخشیدن

Reading a variety of good books elevates the mind.

خواندن مجموعه ای از کتاب های خوب، ذهن را تعالی می بخشد.

3 - lottery

/lɑːtəri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه lottery با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: بخت آزمایی، شرط بندی، قرعه کشی

The merit of a lottery is that everyone has an equal chance.

مزیت بخت آزمایی این است که همگی شانسی برابر دارند.

a lottery ticket

یک بلیط بخت آزمایی

4 - finance

/faɪˈnæns/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه finance با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: امور مالی و اقتصادی

Mrs. Giles retained a lawyer to handle her finances.

خانوم گیلز برای اداره امور مالی خود وکیلی را به خدمت گرفت.

The new employee boasted of his skill in finance.

آن کارمند جدید توانایی اش را در امور مالی به رخ کشید.

2: سرمایه گذاری

The project will only go ahead if they can raise the necessary finance.

این پروژه تنها در صورتی پیش خواهد رفت که آن ها سرمایه گذاری مورد نیاز را افزایش دهند.

فعل:

1: تامین کردن پول برای کسی یا چیزی

His parents financed his college education.

والدینش خرج تحصیلات دانشگاهش را پرداخت کردند.

They financed him to study abroad.

آن ها برای مطالعه در خارج از کشور، او را تامین کردند.

5 - obtain

/əbˈteɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه obtain با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به دست آوردن، کسب کردن

To obtain the overall score, add up the totals in each column.

برای به دست آوردن نمره کلی، همه مجموع ها را در هر ستون جمع ببندید.

where did you obtain that?

آن را از کجا به دست آوردی؟

Adequate insurance cover is difficult to obtain

پوشش بیمه مناسب سخت به دست می آید.

6 - cinema

/sɪnəmə/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه cinema با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: سالن سینما

I used to go to the cinema every week.

من قبلاً هر هفته به سینما می رفتم.

7 - event

/ɪˈvent/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه event با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: واقعه، رویداد

The greatest event in Ellie's life was winning the $1,000,000 lottery.

بزرگترین رویداد در زندگی اِلی، بردن یک بخت آزمایی میلیون دلاری بود.

He had no memory of the events that happened afterwards.

او از وقایعی که بعدازظهر رخ داد چیزی به یاد ندارد.

8 - discard

/dɪˈskɑːrd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه discard با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: رها کردن، دور انداختن، وِل کردن

Asked why he had discarded his family traditions, Mr. Menzel remained mute.

سوال شد که چرا او رسومات خانوادگی را رها کرده است، آقای منزل ساکت ماند.

He had discarded his jacket because of the heat.

او به خاطر گرما ژاکت خود را دور انداخته بود.

2: اصطلاحی در بازی با کارت (کارتی را روی میز قرار دادن)

9 - soar

/sɔːr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه soar با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به سرعت در ارزش، مقدار یا سطح بالارفتن. اوج گرفتن. بلندپروازی کردن

The senator's hopes for victory soared after his television appearance.

امیدهای سناتور برای پیروزی بعد از ظاهر شدن در تلوزیون افزایش یافت.

The number of people infected with the HIV virus has also soared in recent years.

تعداد افراد مبتلا به ایدز در سال های اخیر افزایش یافته است.

Air pollution will soon soar above safety levels.

آلودگی هوا به زودی به بالای سطح ایمن می رسد.

10 - subsequent

/sʌbsɪkwənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه subsequent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بَعدی، متعاقب

Subsequent events confirmed our doubts.

رویدادهای بعدی شک های ما را تایید کرد.

Further explanations will be presented in subsequent lectures.

توضیحات بیشتر در سخنرانی های بعدی ارائه خواهد شد.

The people will know the areas that will not be affected by flooding in subsequent years.

مردم مناطقی را که در سال های بعدی توسط سیل آب تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت را خواهند شناخت.

11 - relate

/rɪˈleɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه relate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نشان دادن یا ایجاد ارتباط بین دو یا چند چیز. مرتبط ساختن

I found it difficult to relate the two ideas in my mind.

برای من دشوار است که این دو نظر را در ذهنم به هم مرتبط سازم.

After viewing the cinema's latest show, the observant student was able to relate every detail.

بعد از تماشای آخرین برنامه سینما، آن دانش آموز هوشیار می توانست تمام جزئیات را به هم ربط دهد.

مترادف:

connect

2: گزارشی را در خصوص چیزی نوشتن یا بیان کردن. گفتن یک روایت. بیان یک داستان

She relates her childhood experiences in the first chapters.

او در بخش اول، تجربیات دوران خردسالی اش را بیان می کند.

The traveler related his adventures with some exaggeration.

آن مسافر ماجراجویی های خود را با چاشنی کمی اغرق تعریف کرد.

12 - stationary

/steɪʃəneri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه stationary با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: ثابت، بی حرکت، پایدار

The population of our town has been stationary for a decade.

جمعیت شهر ما برای دهه ها ثابت مانده است.

Some of the larger birds can remain stationary in the air for several minutes.

برخی از پرندگان بزرگتر قادرند برای چندین دقیقه در هوا ثابت بمانند.

For example, patients may be encouraged to move the treadmill or stationary cycle in front of the television, or consider having a low step-aerobics box in the kitchen.

برای نمونه بیماران ممکن است تشویق شوند تا روی تردمیل یا دوچرخه های ثابت جلوی تلوزیون راه بروند یا داشتن یک جعبه پلهِ ایروبیک در آشپزخانه را در نظر بگیرند.

در ویدیوی بالا، درس سی و پنجم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سی و پنجم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398