koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری با استفاده از عکس و مثال های ساده، متنوع و گیرا - درس چهارم

1 - Vapor

/veɪpər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vapor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: ترکیبی از قطرات ریز مایع در هوا (که از نوع گاز هستند) برای مثال بخار (نه فقط بخار آب بلکه هر نوع بخاری را گویند)

Water vapor.

بخار آب

He has gathered data on the amount of vapor rising from the swamp.

او داده ها در خصوص مقدار بخاری که از طرف باتلاق بلند می شود را جمع آوری کرده است.

2 - Eliminate

/ɪˈlɪmɪneɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه eliminate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: برداشتن یا زدودن چیزی یا کسی (حذف کردن)

Credit cards eliminate the need to carry a lot of cash.

کارت های اعتباری نیاز به حمل پول نقد را حذف کرده اند.

If we were to eliminate all reclining chairs, no one would fall asleep while watching television.

اگر ما همه صندلی های راحتی را حذف کنیم، دیگر کسی هنگام تماشای تلوزیون خوابش نمی برد.

2: شکست دادن کسی یا یک تیم طوری که دیگر آن (ها) بخشی از ادامه رقابت و مسابقه نباشند.

All the English team were eliminate in the early stages of the competition.

تمام تیم های انگلیسی در مراحل ابتدایی رقابت حذف شدند.

3: کشتن کسی به ویژه دشمن یا یک رقیب

3 - Villain

/vɪlən/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه villain با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کاراکتر منفی اصلی در یک داستان، فیلم و ...

He often plays the part of the villain.

او همیشه نقش شرور را بازی میکند.

2: شخصی با ذات شرور یا مسئول اتفاقات وحشتناک: تبه کار، رذل، مجرم و ...

The villain concealed the corpse in the cellar.

تبه کار جسد را در زیرزمین مخفی کرد.

4 - Dense

/dens/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه dense با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: تجمعی از تعداد زیادی انسان، گیاه و ... با فاصله کم: متراکم

A dense crowd/forest

جمعیتی/جنگلی متراکم

The dense leaves on the trees let in a minimum of sunlight.

برگ های متراکم روی درختان موجب عبور کمتریم مقدار ممکن از نور خورشید می شوند.

2: غلیظ

Dense fog/smoke

مه/دود غلیظ

3: احمق

How can you be so dense?

چطور می تونی اینقدر احمق باشی؟

مترادف:

thick

5 - Utilize

/juːtəlaɪz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه utilize با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: استفاده از چیزی مخصوصا با هدفی خاص

No one seems willing to utilize this vacant house.

به نظر، کسی نمی خواهد از این خانه خالی استفاده کند.

مترادف:

make use of

6 - Humid

/hjuːmɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه humid با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: (در مورد هوا) مرطوب

The day was hot and humid.

آن روز، گرم و مرطوب (شرجی) بود.

مترادف:

moist, damp

7 - Theory

/θiːəri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه theory با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: ایده ای که سعی دارد توضیح دهد که چرا چیزی درست است یا وجود دارد: تئوری

Einstein's theory is really too difficult for the average person to understand.

فهمیدن تئوری انیشتین برای یک شخص عادی بسیار سخت است.

8 - Descend

/dɪˈsend/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه descend با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: از سطحی بالاتر به پایین تر آمدن: فرود آمدن

The plane began to descent.

هواپیما شروع به فرود آمدن کرد.

The results ranked in descending order.

داده ها از بالا به پایین رتبه بندی شدند.

9 - Circulate

/sɜːrkjəleɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه circulate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به گردش درآوردن، به دور محور گشتن

Cooled air is circulated throughout the building.

هوای سرد در طول ساختمان به گردش درآمد.

Rumors began to circulate about his financial problems.

شایعات در مورد مشکلات مالی او دست به دست شد (به گردش درآمد.)

The document will be circulate to all members.

اسناد بین تمامی اعضا دست به دست خواهد شد.

A fan may circulate the air in summer, but it doesn't cool it.

یک پنجه ممکن است هوا را در تابستان به گردش درآورد ولی آن را خنک نمی کند.

10 - Enormous

/ɪˈnɔːrməs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه enormous با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بسیار بزرگ، عظیم

An enormous house/dog

خانه ای/سگی بزرگ

The gallant knight drew his sword and killed the enormous dragon

آن فرد دلیر شمشیرش را بیرون کشید و اژدهای عظیم را کشت.

مترادف:

huge

11 - Predict

/prɪˈdɪkt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه predict با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پیش گویی کردن، پیش بینی کردن

Nobody could predict the outcome.

هیچکس نمی تواند آنچه رخ خواهد داد را پیش بینی کند.

مترادف:

forecast

صفت (predictable):

A predictable result

نتایج قابل پیش بینی

12 - Vanish

/vænɪʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vanish با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: غیب شدن به صورت ناگهانی

My glasses seem to have vanished.

عینک های من به نظر غیب شده است.

2: دیگر وجود نداشتن

Give him a week without a job and all his money will vanish.

یک هفته او را بیکار نگه دار، (خواهی دید که) همه پول او تمام خواهد شد.

در ویدیوی بالا، درس چهارم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس چهارم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

منابع:

1 - Merriam-Webster

2 - 504 Absolutely Essential Words

3 - OALD

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398