koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس چهل و یکم

1 - complacent

/kəmˈpleɪsnt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه complacent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بسیار از خود یا یک موقعیت راضی بودن طوری که معتقد باشید دیگر هیچ تغییری لازم نیست. از خود راضی. خودبین، آسوده خاطر

We must not become complacent about progress.

ما نباید درباره پیشبرد کار آسوده خاطر باشیم.

Senator Troy denounced the complacent attitude of the polluters of our air.

سناتور تروی نگرش خودبینانه آلوده کنندگان هوا را تقبیح کرد.

How can you be complacent about such a menace?

چطور میتوانی درباره چنین تهدیدی آسوده خاطر باشی.

I was surprised that Martin was so complacent about his brief part in the play.

تعجب کردم که مارتین درباره نقش مختصرش در نمایش اینقدر آسوده خاطر بود.

2 - wasp

/wɑːsp/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه wasp با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: زنبور

a wasp sting

نیش زنبور

a wasps nest

لانه زنبورها

When the wasps descended on the picnic, we ran in all directions.

وقتی زنبورها در پیک نیک به سمت پایین آمدند، هرکدام ما به طرفی گریختیم.

A swarm of wasps attacked us as we were reclining on the porch.

وقتی ما در ایوان لم داده بودیم یک گروه از زنبورها به ما حمله کردند.

The piercing sting of a wasp can be very painful.

نیش سوراخ کننده یک زنبود می تواند بسیار دردناک باشد.

3 - rehabilitate

/riːəˈbɪlɪteɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه rehabilitate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کمک کردن به کسی برای اینکه دوباره یک زندگی عادی داشته باشد (بعد از بیماری یا بعد از آزادی از زندان)

The former criminal completely rehabilitated himself and was respected by all.

جنایت کار سابق به طور کامل خودش را بازیابی کرد و توسط همه دارای احترام بود.

2: یک منطقه یا یک سازه را به حالت خوب خود بازگرداندن. احیا کردن

The old house was rehabilitated at enormous expense.

آن خانه قدیمی با هزینه زیادی احیا شد.

This wing of the house must be rehabilitated promptly, as there is a danger it will collapse.

این بخش از خانه باید بازسازی شود زیرا در صورت خطر فرو خواهد ریخت.

4 - parole

/pəˈroʊl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه parole با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: آزادی به قید شرط

She was released on parole.

او به قید شرط آزاد شد.

With parole, he could be out in two years.

با عفو مشروط، او می تواند در دوسال آزاد شود.

2: قول شرف، قول مردانه

The fugitive gave his parole not to try to escape again.

آن فراری به او قول شرف داد که دوباره برای فرار کردن تلاش نکند.

فعل:

1: بقید قول شرف آزاد ساختن

The judge paroled the juvenile offenders on condition that they report to him every three months.

قاضی نوجوانان متهم را به شرطی آزاد کرد که هر سه ماه به او مراجعه کنند.

Since the prisoner has been rehabilitated, his family is exploring the possibility of having him paroled.

از آنجایی که آن زندانی اصلاح شده بود، خانوده اش در حال جستجو برای احتمال آزادی به قید شرط او بودند.

5 - vertical

/vɜːrtɪkl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه vertical با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: عمودی

It wasn't easy to get the drunken man into a vertical position.

در وضعیت عمودی نگه داشتن آن مرد مست آسان نبود. (سرپا نگه داشتنش آسان نبود)

The way to vote for your candidate is to pull the lever from the horizontal position to the vertical position.

راه رای دادن به کاندیدای تان این است که اهرم را از حالت افقی به حالت عمودی بکشید.

A circle surrounding a vertical line that ends in an inverted V is the well-known peace symbol.

دایره ای که یک خط عمودی با یک علامت v برعکس در انتهای خط را محاصره کرده است (محاط کرده است) به عنوان نماد صلح مشهور است.

متضاد:

horizontal

6 - multitude

/mʌltɪtuːd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه multitude با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: تعداد کثیری از مردم یا هر چیز دیگر

A multitude of letters kept pouring in to the movie idol.

نامه های زیادی بر سر آن بت سینما فرو میریخت.

The fleeing culprit was pursued by a fierce multitude.

مجرم فراری توسط جمعیتی خشمگین تعقیب می شد.

Flood victims were aided by a multitude of volunteers.

به قربانیان سیلاب کمک بسیاری توسط جمع کثیری از داوطلبان انجام شد.

7 - nominate

/nɑːmɪneɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه nominate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پیشنهاد کردن، نامزد کردن

She has been nominated for the presidency.

او برای ریاست جمهوری نامزد شده است.

Three times Bryant was nominated for office but he was never elected.

سه بار بریانت برای کار نامزد شده بود که هرگز انتخاب نشد.

The president nominated him for Secretary of State.

رئیس جمهور برای وزارت خارجه او را پیشنهاد کرد.

Though Danny was nominated last, he emerged as the strongest candidate.

اگرچه دنی آخرین نفر نامزد شد ولی به عنوان قوی ترین کاندید ظاهر شد.

مترادف:

propose, appoint, select

8 - potential

/pəˈtenʃl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه potential با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بالقوه، نهانی. میتواند به چیزی در آینده تبدیل شود یا گسترش یابد

First we need to identify actual and potential problems.

ابتدا باید مشکلات فعلی و بالقوه را شناسایی کنیم.

Destroying nuclear weapons reduces a potential threat to human survival.

نابودی سلاح های هسته ای خطری بالقوه برای بقای بشریت را کاهش می دهد.

مترادف برای معنی بالا:

possible

اسم:

1: پتانسیل، عامل بالقوه

Mark has the potential of being completely rehabilitated.

مارک این پتانسیل را دارد تا به طور کامل اصلاح شود.

The coach felt his team had the potential to reach the finals.

مربی این احساس را داشت که تیمش این پتانسیل را دارد که به بازی نهایی برسد.

مترادف برای معنی بالا:

capability

9 - morgue

/mɔːrɡ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه morgue با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: سردخانه. ساختمانی که جنازه ها قبل از تدفین در آن نگه داشته می شوند.

There is a slender chance that we can identify the body in the morgue.

شانس کمی وجود دارد (آن هم) اینکه ما می توانیم جسد را در سردخانه شناسایی کنیم.

Bodies in the morgue are preserved by low temperatures.

اجساد در سردخانه در دمای پایین نگه داری می شوند.

2: جایی در دفتر تحریریه یک روزنامه، مجله و ... که مقاله ها و اسناد قدیمی در آن نگه داری می شوند.

In the morgue of the New York Times there are biographies of most famous people.

در بایگانی راکد نیویورک تایمز زندگی نامه بسیاری از افراد مشهور موجود است.

10 - preoccupied

/priˈɑːkjupaɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه preoccupied با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: فکر یا نگرانی مداوم درباره چیزی به طوری که توجهی به چیزهای دیگر ندارید. درگیر، گرفتار

She seemed preoccupied all the time I was talking to her.

به نظر می رسید او تمام مدتی که من مشغول حرف زدن بودم، درگیر خودش بود.

He was too preoccupied with his own problems to worry about hers.

او بسیار درگیر مشکلات خودش بود تا اینکه نگران مشکلات او باشد.

Getting to school in time for the test preoccupied Judy's mind.

به موقع به مدرسه رسیدن برای امتحان، ذهن جودی را درگیر کرده بود.

My boss is always preoccupied with ways of cutting down on the workers' lateness.

رئیس من همواره درگیر (یافتن) راهی برای از بین بردن تاخیر کارمندان است.

Charity cases preoccupied Mrs. Reynaldo's attention.

کارهای خیریه توجه خانوم رینالدو را درگیر می کرد.

11 - upholstery

/ʌpˈhoʊlstəri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه upholstery با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: پارچه، چرم و ... که یک میز، تخت و ... را می پوشاند. روانداز، روکش

a car with leather upholstery [=with seats that are covered in leather]

ماشینی با روکش چرم

Our old sofa was given new velvet upholstery.

روکش مخملی جدیدی برای مبل قدیمی خود گرفتیم.

The Browns' upholstery was so new that we were wary about visiting them with the children.

روکش خانواده برونز به قدری نو بود که در خصوص ملاقات با آن ها به همراه بچه ها محتاط بودیم (که بچه ها روکش ها را خراب نکنند!).

One hundred eighty-five dollars was the estimate for changing the upholstery on the dining-room chairs.

تخمین برای تعویض روکش صندلی های اتاق غذاخوری 185 دلار بود.

12 - indifference

/ɪnˈdɪfrəns/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه indifference با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: تهی از توجه، احساس یا اقدام درباره چیزی یا کسی. بی تفاوت

his total indifference to what people thought of him

بی تفاوتی کاملش درباره آنچه مردم درموردش فکر می کنند

Allen's indifference to his schoolwork worried his parents.

بی تفاوتی آلن نسبت به تکالیف مدرسه اش والدین او را نگران کرد.

It was a matter of indifference to Bernie whether the story circulating about his engagement was true or not.

اینکه آن داستان درباره نامزدی او درست است یا نه، برای برنی کاملا بی اهمیت بود.

My father could not refrain from commenting on Linda's indifference toward her brother's tears.

پدرم نتوانست از اظهار نظر درخصوص بی تفاوتی لیندا نسبت به گریه های برادرش خودداری کند.

در ویدیوی بالا، درس چهل و یکم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس چهل و یکم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398