برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی component به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل component
(اسم) یکی از اجزاء یک سیستم یا یک پروسه یا یک ماشین
the components of a machine
اجزاء یک ماشین
Trust is a vital component in any relationship.
اعتماد یک بخش اساسی در هر رابطه است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره component، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


