koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی click به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

click

فعل

US /ˈklɪk/

clicks; clicked; clicking

(فعل) دوست شدن، با هم جور شدن – موفق شدن (مثال دوم) – به صورت ناگهانی چیزی در ذهن روشن شدن – کلیک کردن در کامپیوتر

Liz and I clicked, from the first time we met.

لیز و من از اولین بار که ملاقات کردیم با هم جور شدیم.

The show never really clicked.

این برنامه هرگز به طور واقعی موفق نشد.

Suddenly everything clicked and I realized where I'd met him.

ناگهان همی چیز روشن شد و من فهمیدم که کجا او را ملاقات کرده بودم.

click

اسم

clicks

(اسم) کلیک در کامپیوتر – صدای تق

It only took me a couple of clicks to find what I was looking for.

فقط چند کلیک طول کشید تا من آنچه را که دنبال آن بودم را پیدا کنم.

The door closed with a click.

در با یک صدای تق بسته شد.