koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی brain به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

brain

اسم

US /ˈbreɪn/

brains

(اسم) مغز – یک فرد باهوش (مثال دوم) – هوش (مثال سوم) - the brains با هوش ترین فرد در یک گروه (مثال چهارم)

brain surgery

جراحی مغز

We’ve got the best brains in the company working on this matter.

برای کار بر روی این موضوع، باهوش ترین افراد شرکت را به کار گرفتیم.

Jim has an amazing brain.

جیم هوش شگفت انگیزی دارد.

He's the brains of this organization.

او با هوش ترین فرد این سازمان است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) beat/bash someone's brains in یا beat/bash someone's brains out سر کسی را محکم و به شکل مخاطره آمیزی مورد اصابت قرار دادن - blow someone's brains out به سر کسی شلیک کردن - cudgel your brain/brains خیلی فکر کردن - have something on the brain چیزی را همیشه در تفکرات داشتن (مثال دوم) - pick someone's brain/brains ذهن خوانی کردن، اطلاعات از کسی با حرف زدن با او بیرون کشیدن - rack your brain/brains خیلی زیاد فکر کردن

She threatened to beat my brains out.

او تهدید کرد که کله مرا میترکاند.

She have that song on the brain today.

آن آهنگ کل امروز در ذهنش بود.

brain

فعل

brains; brained; braining

(فعل) به سر کسی محکم ضربه زدن