بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی bottom

معنی bottom به فارسی

bottom

اسم

US تلفظ صوتی/ˈbɑːtəm/

bottoms

(اسم) پایین یا قسمت پایینی چیزی (مثال اول) – انتها یا آخرین قسمت چیزی (مثال دوم) – باسن (مثال سوم)

He stood at the bottom of the stairs and called up to me.

او پایین پله‌ها ایستاد و مرا صدا زد.

You have to be prepared to start at the bottom and work your way up.

باید آماده باشی که از پایین‌ترین سطح شروع کنی و برای پیشرفت خودت تلاش کنی.

He has a rash all over his bottom.

تمام باسن او دچار جوش شده است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) قسمت پایینی یا انتهایی یک مکان یا چیز – شورت یا لباس پایین‌تنه، که معمولا به صورت جمع bottoms به کار می‌رود – pajama bottoms شلوار یا لباس پایین‌تنه پیژامه – at the bottom of در پایین یا انتهای چیزی – at the bottom of the pile در پایین‌ترین و کم‌اهمیت‌ترین موقعیت – be/lie at the bottom of علت یا عامل اصلی و پنهان چیزی بودن

picture at the bottom of the page

تصویر در پایین صفحه

She lay at the bottom of the pile.

او در پایین‌ترین قسمت توده قرار داشت.

His greed lies at the bottom of the problem.

طمع او عامل اصلی این مشکل است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) from the bottom of your heart از ته دل، با صداقت و احساس واقعی (مثال اول) – from top to bottom از بالا تا پایین، به طور کامل – get to the bottom of ریشه یا علت چیزی را پیدا کردن (مثال دوم) – the bottom falls out of the market بازار به‌شدت سقوط کردن یا تقاضا و ارزش آن ناگهان کاهش یافتن (مثال سوم)

When I said I'll help you, I said it from the bottom of my heart.

وقتی گفتم که کمکت خواهم کرد، این حرف را از ته دل گفتم.

She must get to the bottom of that matter.

او باید ریشه و علت آن موضوع را پیدا کند.

The bottom has fallen out of the travel market.

بازار سفر به‌شدت سقوط کرده و تقاضا در آن به‌طور ناگهانی کاهش یافته است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) bottomland یا bottoms زمین پست و هموار در کنار یا دره یک رودخانه – the bottom of the barrel پایین‌ترین سطح یا ضعیف‌ترین گزینه‌های موجود – bottoms up! عبارتی برای تشویق افراد به نوشیدن کامل نوشیدنی خود

bottom

صفت

(صفت) مربوط به قسمت پایین یا انتهایی چیزی – پایینی

The navigation buttons are in the bottom part of the window.

دکمه‌های ناوبری در قسمت پایین پنجره قرار دارند.

his bottom lip

لب پایینی او

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) bottom line نتیجه نهایی یا مهم‌ترین نکته یک موضوع (مثال)

The bottom line is that we need more money.

نتیجه نهایی این است که ما به پول بیشتری نیاز داریم.

bottom

فعل

bottoms; bottomed; bottoming

(فعل) به پایین‌ترین سطح رسیدن و پس از آن متوقف شدن یا شروع به بهبود کردن؛ bottom out به پایین‌ترین حد رسیدن (مثال)

There are signs that real estate prices have bottomed out.

نشانه‌هایی وجود دارد که قیمت املاک به پایین‌ترین حد خود رسیده و دیگر کاهش نخواهد یافت.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره bottom، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته