koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی beg به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

beg

فعل

US /ˈbɛg/

begs; begged; begging

(فعل) درخواست کردن، التماس کردن (دو مثال اول) – نوعی از نشستن سگ که در آن باسن خود را زمین میگذارد و دست های او بالا است – به نظر برای چیزی یا کاری عالی بودن - beg, borrow, or/and steal هر کار لازمی را برای دستیابی به چیزی انجام دادن - beg leave اجازه خواستن (مثال سوم)

children begging for food

بچه هایی که درخواست غذا دارند

I beg you to help me! (=I beg of you to help me!)

من از تو خواهش میکنم به من کمک کنی!

I beg leave to add a few comments of my own.

اجازه می خواهم تا تعدادی از دیدگاه های خودم را بگوییم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) beg off پا پس کشیدن از کاری که قبلا قبول کرده بودید یا پس گرفتن اجازه ای که قبلا صادر کردن بودید (مثال اول) - beg the question این سوال را ایجاد می کند (مثال دوم) - beg to differ مؤدبانه با کسی مخالفت کردن (متاسفم، نه) - beg your pardon الف: ببخشید، ببخشید چی گفتید، مودبانه از کسی درخواست تکرار حرفش را کردن (مثال سوم) ب: عصبانیت خود را از گفته کسی نشان دادن

He's always begging off at the last minute.

او همیشه در لحظه آخر پا پس میکشد.

If he has a great job but is always broke, it begs the question of where the money is going.

اینکه او یک کار خیلی خوب دارد ولی همیشه بی پول است، این سوال را ایجاد می کند که این پول کجا می رود.

I beg your pardon? What did you say?

ببخشید؟ چی گفتی؟