koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی alive به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

alive

صفت

US /əˈlaɪv/

(صفت) زنده (مثال اول) – به بقا ادامه دادن یا باقی ماندن (مثال دوم) – هنوز شانس یا احتمال پیروزی دارد – پر از امید و زندگی یا انرژی (مثال سوم)

She is still alive.

او هنوز زنده است.

to keep a tradition alive

یک رسم را زنده نگه داشتن

His face was alive with excitement.

چهره او پر از هیجان بود.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) alive and kicking سالم و فعال - alive and well الف: زنده و سالم ب: محبوب، مورد استفاده (مثال اول) - alive to آگاه به یا متوجه چیزی (مثال دوم) - bring (something) alive چیزی را واقعی تر یا جذاب تر نشان دادن (مثال سوم)

Many of the old traditions are still alive and well.

بسیاری از رسومات قدیمی هنوز محبوب هستند.

She was always alive to new ideas.

او همیشه به ایده های جدید توجه داشت.

Maps and pictures bring the book alive.

نقشه ها و تصویرها این کتاب را جذاب تر کرده است.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) come alive الف: جذاب شدن یا به وقوع پیوستن (مثال اول) ب: پر از هیجان شدن، هیجان بخشیدن - eat (someone or something) alive الف: (در مورد حشرات) گزیده شدن به دفعات زیاد ب: کسی یا چیزی را به طرز بدی شکست دادن یا آسیب رساندن - skin (someone) alive کسی را زنده پوست کندن (کنایه از اینکه کسی را به شدت تنبیه کردن)

The game came alive in the second half.

مسابقه در نیمه دوم جذاب شد.