koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 کلمه ضروری با استفاده از عکس و مثال های ساده، متنوع و گیرا - درس دوم

1 - Corpse

/kɔːrps/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه corpse با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک بدن مرده مخصوصاً بدن انسان، جسد

The corpse was laid to rest in the vacant coffin.

جسد برای آرامش داخل تابوت خالی، آرمیده بود.

2 - Conceal

/kənˈsiːl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه conceal با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مخفی کردن (چیزی یا کسی) از دید

The money was so cleverly concealed that we were forced to abandon our search for it.

پول بسیار ماهرانه مخفی شده بود طوری که ما مجبور شدیم جستجو برای آن را رها کنیم.

2: مخفی نگهداشتن چیزی به صورت راز

She could barely conceal her anger.

او به سختی توانست خشم خود را مخفی کند.

Tris could not conceal his love for Gloria.

تریس نمی توانست عشقش به گلوریا را مخفی کند.

مترادف:

hide

3 - Dismal

/dɪzməl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه dismal با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: نشان یا دلیل ناراحتی یا احساس بد: ناراحت کننده، گرفته

I am unaccustomed to this dismal climate.

من به این هوای گرفته عادت ندارم. (این هوای گرفته برای من نامونوس است.)

a dark, dismal room

یک اتاق تاریک و گرفته

2: خیلی بد یا ضعیف (ناامید کننده)

a dismal performance

یک اجرای خیلی بد

The team's record is dismal.

رکورد این تیم ناامید کننده است.

مترادف:

depressing

4 - Frigid

/frɪʤəd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه frigid با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بسیار سرد (یخ زده)

Inside the butcher's freezer the temperature was frigid.

داخل یخچال قصاب، دما بسیار پایین بود (یخ زده بود).

2: خالی از گرمای عاطفی : غیر صمیمی

She was born into an emotionally frigid family.

او در خانواده ای خالی از عاطفه و صمیمیت به دنیا آمد.

3: در مورد زنان: عدم رغبت به رابطه جنسی

5 - Inhabit

/ɪnˈhæbət/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه inhabit با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اقامت داشتن، زندگی کردن

Eskimos inhabit the frigid part of Alaska.

اسکیموها در بخش یخ زده آلاسکا اقامت دارند.

2: حاضر بودن در چیزی

There is a romantic quality that inhabits all her paintings.

یک نوع ویژگی رمانتیک در تمام نقاشی های او حاضر است (قرار دارد).

6 - Numb

/nʌm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه numb با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بی حسی در بخشی از بدن به دلیل سرما، زخم و ...

My fingers quickly became numb in the frigid room.

انگشتان من در اتاق یخ زده به سرعت بی حس شد.

2: عدم توانایی فکر کردن، احساس کردن یا واکنش نشان دادن طبیعی به دلیل چیزی که شما را شوکه یا ناراحت کرده است.

Her son had died and she just felt numb.

پسرش مرده بود و او تنها احساس بی حسی می کرد.

فعل:

1: موجب بی حس شدن

The injection will numb the area to be operated on.

تذریق باعث خواهد شد آن بخش مورد جراهی بی حس شود.

2: باعث عدم واکنش شدن (به صورت طبیعی)

She was numbed by the news of her son's death.

او با خبر مرگ پسرش بی حس شد. (توانایی واکنش نشان دادن را نداشت، خشکش زده بود)

7 - Peril

/perəl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه peril با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: احتمال اینکه شما آسیب خواهید دید یا کشته خواهید شد یا اتفاق بدی برای شما رخ خواهد داد: خطر

There is great peril in trying to climb the mountain.

خطر بزرگی در تلاش برای بالا رفتن از کوه وجود دارد.

A lack of trained nurses is putting patient’s lives in peril.

نبود پرستار آموزش دیده زندگی بیماران را در خطر انداخته است.

مترادف:

danger

8 - Recline

/rɪˈklaɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه recline با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: دراز کشیدن به شیوه آرامش بخش: لَم دادن

Richard likes to recline in front of the television set.

ریچارد دوست دارد مقابل تلوزیون لم دهد.

The theater has reclining seats.

سالن تئاتر دارای صندلی راحتی است.

9 - Shriek

/ʃriːk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه shriek با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: فریاد زدن، شیون کردن

She shrieked when she saw a mouse.

او وقتی یک موش دید فریاد کشید.

The maid shrieked when she discovered the corpse.

وقتی ندیمه جسد را دید فریاد کشید.

2: گفتن چیزی با صدای بلند

“Mommy!” she shrieked.

او فریاد زد: مادر!

اسم:

1: صدای بلند، فریاد

With a loud shriek, Ronald fled from the room.

با فریادی بلند، رونالد از اتاق گریخت.

مترادف:

scream

10 - Sinister

/sɪnəstər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه sinister با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: داشتن ظاهری شیطانی: شرور، شیطانی

When the bank guard spied the sinister-looking customer, he drew his gun.

وقتی نگهبان بانک مشتری شرور را زیر نظر گرفت، او تفنگ خود را بیرون آورد.

sinister black clouds

ابرهای سیاه شیطانی

مترادف:

evil, frightening

11 - Tempt

/tempt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه tempt با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: وسوسه کردن، اغوا کردن: باعث این شدن که کسی کاری را نجام دهد یا قصد انجام کاری را داشته باشد. حتی اگر آن کار اشتباه، بد یا نسنجیده باشد.

The sight of beautiful Louise tempted the bachelor to change his mind about marriage.

نگاهی به لوئیس خوشکل باعث شد تا مرد مجرد نظرش را درباره ازدواج تغییر دهد.

The smell of the pie tempted me into having a piece.

بوی کیک مرا وسوسه کرد تا تکه ای از آن را داشته باشم(بخورم).

The saleswoman tried to tempt us to buy a more expensive model.

زن فروشنده سعی کرد تا ما را به خریدن یک مدل گران قیمت دیگر وسوسه کند.

12 - Wager

/weɪdʒər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه wager با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: توافقی که در آن مردم تلاش می کنند تا اتفاقی را حدس بزنند و شخصی که اشتباه کند باید چیزی (مثل پول) را به برنده بپردازد: شرطبندی

It is legal to make a wager in the state of Nevada.

شرطبندی در ایالت نوادا قانونی است.

a friendly wager

یک شرطبندی دوستانه

2: پول یا چیز با ارزش دیگری را در یک شرطبندی بردن یا باختن

I placed/made a wager on the horse.

من روی آن اسب شرطبندی کرده بودم.

فعل:

1: شرطبندی کردن

She wagered $50 on the game.

او 50 دلار روی بازی شرطبندی کرده بود.

2: به صورت I’ll wager برای اشاره کردن به چیزی که شما فکر می کنید اتفاق خواهد افتاد یا درست خواهد بود.

I'll wager that most people have never heard of him.

من شرط میبندم که بسیاری از مردم تابحال نام او را نشنیده اند.

مترادف:

bet

در ویدیوی بالا، درس دوم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس دوم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

منابع:

1 - Merriam-Webster

2 - 504 Absolutely Essential Words

3 - OALD

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398