koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس بیست و دوم

1 - Warden

/wɔːrdn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه warden با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که مسئول یک زندان است: زندان بان

A cautious warden always has to anticipate the possibility of an escape.

یک زندان بان هوشیار باید همواره احتمل یک فرار را پیش بینی کند.

2: شخصی که مسئول حفاظت از مکان خاصی است و باید مطمئن باشد که قوانین اجرا میشوند.

A forest warden

یک نگهبان جنگل

traffic warden

پارک بان

مترادف:

guard

2 - Acknowledge

/əkˈnɑːlɪdʒ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه acknowledge با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پذیرفتن اینکه چیزی درست است: تصدیق کردن، اعتراف کردن

She refuses to acknowledge the need for reform.

او از پذیرش نیاز به اصلاحات اجتناب می کند.

"I hate living alone," the bachelor acknowledged.

مرد مجرد اعتراف کرد که: من از زندگی کردن تنها، متنفرم.

مترادف:

Recognize, concede, confess

3 - Justice

/dʒʌstɪs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه justice با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: عدالت، عدل

Daniel Webster abandoned any hope for justice once he saw the jury.

دنیل وبستر تمام امید به عدالت را با دیدن قاضی رها کرد.

2: دادگستری

the criminal justice system

سیستم دادگستری جنایی

4 - Delinquent

/dɪˈlɪŋkwənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه delinquent با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: فرد جوانی که خوی انجام جرم را دارد: بزهکار

teenage delinquents

بزهکاران نوجوان

2: شخصی که پولی که باید را نمی پردازد.

If you are delinquent in paying your dues, you will be dropped from membership in the club.

اگر حق عضویت خود را ندهید، از عضویت در کلاب منع می شوید.

5 - Reject

/rɪˈdʒekt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه reject با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: خودداری کردن از پذیرش یا درنظر گرفتن چیزی

To reject an argument

رد کردن یک توافق

2: رد کردن کسی برای یک شغل، مقام و...

When Sylvester tried to join the army, he was hoping the doctors would not reject him because of his eyesight.

وقتی سیلوستر به ارتش پیوست امیدوار بود که پزشکان او را به خاطر بینایی اش رد نکنند.

3: تصمیم به عدم استفاده، فروش، منتشر کردن و... چیزی به خاطر کیفیت پایین آن

Imperfect articles are rejected by our quality control.

مقالات نامناسب توسط کنترل کیفیت ما رد می شوند.

6 - Deprive

/dɪˈpraɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه deprive با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: چیزی را از کسی یا چیزی دور نگه داشتن: اجازه ندادن به کسی یا چیزی جهت داشتن چیزی: محروم کردن

We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.

ما به خاطر کمبود بارش از محصولی خوب محروم شدیم.

Living in a rural area, Betsy was deprived of concerts and plays.

به خاطر زندگی در منطقه روستایی، بستی از کنسرت ها و نمایش ها بی بهره بود.

7 - Spouse

/spaʊz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه spouse با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: همسر (یک زن یا شوهر)

Fill in your spouse’s name here.

اسم همسرتان را اینجا پر کنید.

When a husband prospers in his business, his spouse benefits also.

وقتی شوهری در کسب و کار خود پیشرفت کند، همسرش نیز سود خواهد برد.

8 - Vocation

/voʊˈkeɪʃn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vocation با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک نوع کار یا یک روش زندگی که شما معتقدید برای شما بسیار مناسب است و علاقه شدیدی به آن دارید.

She believes that she has found her true vocation in life.

او معتقد است که زندگی واقعی خود را یافته است.

2: حرفه، شغل

Red Smith's vocation was as a journalist for the Times.

حرفه رد اسمیت به عنوان یم روزنامه نگار برای تایمز بود.

مترادف:

business, profession, trade

9 - Unstable

/ʌnˈsteɪbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه unstable با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: ناپایدار

unstable weather

هوای ناپایدار

Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.

برخی افراد متزلزل (از نظر احساسی یا ذهنی) ممکن است وقتی که خود را در دردسر ببینند بترسند.

an unstable ladder

یک نردبام ناپایدار

10 - Homicide

/hɑːmɪsaɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه homicide با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: قتل

News of the homicide quickly circulated through our vicinity.

اخبار قتل به سرعت در مجاورت ما دست به دست میشد.

مترادف:

Murder

11 - Penalize

/piːnəlaɪz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه penalize با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: جریمه کردن، تنبیه کردن

We were penalized for not following tradition.

ما برای عدم تبعیت از سنت، مجازات شدیم.

He was penalized for time-wasting.

او به خاطر تلف کردن وقت جریمه شد.

12 - Beneficiary

/benɪˈfɪʃieri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه beneficiary با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که نفع می برد

I was the beneficiary of $8,000 when my grandfather died.

وقتی مادربزرگم فوت کرد، من وارث 8 هزار دلار بودم.

My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.

برادر من از توصیه های عالی مشاور راهنمایش نفع می برد.

در ویدیوی بالا، درس بیست و دوم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس بیست و دوم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398