koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس بیست و ششم

1 - possible

/pɑːsəbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه possible با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: ممکن، محتمل

Would it be possible for me to leave a message for her?

آیا این امکان برای من وجود دارد تا پیامی برایش بگذارم؟

Call me tomorrow evening if possible.

اگر امکان دارد فردا غروب به من زنگ بزن.

It is now possible for man to walk on the moon.

اکنون این امکان برای بشر وجود دارد تا روی ماه قدم بزند.

2 - compel

/kəmˈpel/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه compel با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مجبور کردن کسی به انجام کاری، چیزی را ضروری جلوه دادن

The law can compel fathers to make regular payments for their children.

این قانون می تواند پدرها را مجبور کند تا حقوق معمول فرزندانشان را پرداخت کنند.

Heavy floods compelled us to stop.

سیلاب شدید ما را مجبور به توقف کرد.

3 - awkward

/ɔːkwərd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه awkward با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: احساس خجالت داشتن، راحت نبودن در جایی یا نزد گروهی

Sally is very awkward in speaking to the class but quite relaxed with her own group of friends.

سالی هنگام صحبت کردن در کلاس بسیار خجالتی ولی در کنار گروه دوستانش تقریباً راحت است.

2: سخت جهت برقراری ارتباط، دشوار برای تعامل. ضایع، ناجور

The handle of this bulky suitcase has an awkward shape.

دسته این چمدان حجیم، شکل و حالت ناجوری دارد.

3: سخت یا خطرناک به خاطر شکل یا طراحی آن

Slow down because this is an awkward corner to turn.

یواش حرکت کن زیرا این گوشه خطرناکی از پیچ جاده است.

4 - venture

/ventʃər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه venture با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک کار یا پروژه اقتصادی، به ویژه کاری که دارای ریسک است. سرمایه گذاری

Ulysses was a man who would not reject any venture, no matter how dangerous.

اولیسیز مردی بود که هیچ سرمایه گذاری را رد نمی کرد، فرقی نمیکرد که چقدر خطرناک و پر ریسک باشد.

فعل:

1: ریسک کردن، خطر کردن

Medics venture their lives to save wounded soldiers.

پزشکان برای نجات سربازان زخمی، جانشان را به خطر می اندازند.

5 - awesome

/ɔːsəm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه awesome با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: شگفت انگیز، ترسناک، بهت انگیز

The towering mountains, covered with snow, are an awesome sight.

کوه های سربه فلک کشیده ی پوشیده از برف منظره شگفت انگیزی هستند.

The atom bomb is an awesome achievement for mankind.

بمب اتم دستاوردی ترسناک برای بشریت است.

6 - guide

/ɡaɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه guide با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: : کتاب، مجله یا چیز دیگری که به شما کمک می کند یا اطلاعات انجام کاری را می دهد یا ساختار چیزی شرح می دهد. راهنما

Tourists often hire guides.

توریست ها معمولاً راهنماهایی را استخدام می کنند.

فعل:

1: راهنمایی کردن

The Indian guided the hunters through the forest.

آن فرد هندی شکارچیان را در جنگل راهنمایی کرد.

7 - quench

/kwentʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه quench با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: خاموش کردن آتش

Foam will quench an oil fire.

کف، آتش ناشی از نفت را خاموش می کند.

2: نوشیدن به مقداری که دیگر احساس تشنگی نکنید، رفع عطش. (به صورت کنایه هم به کار می رود.)

A drink that will quench your thirst

یک نوشیدنی که عطش شما را رفع خواهد کرد.

He reads and reads and reads to quench his thirst for knowledge.

او مدام مطالعه می کند تا تشنگی خود را از یادگیری و دانش رفع کند.

8 - betray

/bɪˈtreɪ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه betray با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: خیانت کردن

He was offered money to betray his colleagues.

به او پیشنهاد پول شد تا به هم قطارانش خیانت کند.

She betrayed his trust over and over again.

او بارها به اعتمادش خیانت کرد.

He has been accused of betraying his former socialist ideals.

او متهم بود که به باورهای سوسیالیستی قبلی خود پشت کرده است.

2: دادن اطلاعات به کسی بدون اینکه قصد آن را داشته باشد.

His voice betrayed the worry he was trying to hide.

صدایش، ترسی را که سعی در مخفی کردنش بود، آشکار کرد.

9 - utter

/ʌtər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه utter با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: گفتن، به زبان آوردن

Seth was surprised when he was told that he had uttered Joan's name in his sleep.

وقتی به ست گفتند که در خواب نام جوان را به زبان آورده است، شگفت زده شد.

صفت:

1: مطلق، کاملاً

It's hard to believe that we were utter strangers just a few days ago.

باور کردن اینکه ما چند روز پیش کاملا قریبه بودیم بسیار سخت است.

A glass of utter milk

یک لیوان شیر خالص

10 - pacify

/pæsɪfaɪ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه pacify با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کسی که عصبانی یا ناراحت است را آرام یا ساکت کردن

This toy should pacify that screaming baby.

این اثباب بازی باید کودک گریان را آرام کند.

We tried to pacify the woman who was angry at having to wait so long in line.

ما تلاش کردیم تا زنی را که مدت زمان زیادی در صف منتظر بود را آرام کنیم.

Soldiers were sent to pacify the countryside.

سربازان برای آرام کردن حومه شهر فرستاده شدند.

11 - respond

/rɪˈspɑːnd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه respond با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پاسخ دادن، واکنش نشان دادن

Greg responded quickly to the question.

گرِگ به سرعت به سوال پاسخ داد.

My dog responds to every command I give him.

سگ من به هر دستوری که من به او میدهم پاسخ می دهد.

Mrs. Cole responded to the medicine so well that she was better in two days.

خانوم کول به خوبی به آن دارو واکنش نشان داد به طوری که در دو روز حالش بهتر شد.

12 - beckon

/bekən/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه beckon با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اشاره کردن با سر یا دست، فراخواندن، جذب کردن

Jack beckoned to me to follow him.

جک به من اشاره کرد تا دنبالش بروم.

The delicious smell of fresh bread beckoned the hungry boy.

بوی دلنشین نان تازه، آن پسر گرسنه را جذب کرد.

The sea beckons us to adventure.

دریا ما را برای ماجراجویی فرا می خواند.

در ویدیوی بالا، درس بیست و ششم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس بیست و ششم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398