koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس بیست و هفتم

1 - despite

/dɪˈspaɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه despite با استفاده از عکس و تصاویر

حرف اضافه:

1: برای نشان دادن اینکه علیرغم موانع، چیزی به وقوع پیوسته یاد درست است.

Her voice was shaking despite all her efforts to control it.

صدایش علیرغم تمام تلاش او برای کنترل آن، میلرزید.

Despite applying for hundreds of jobs, he is still out of work.

علیرغم وجود درخواست برای صدها شغل، او هنوز بیکار بود.

We won the game by a shutout despite the fact that our team got only three hits.

علیرغم این واقعیت که تیم ما فقط سه ضربه داشت (در بیسبال) ما بازی را با یک اخراجی بردیم.

مترادف:

in spite of something

They went swimming in spite of all the danger signs.

آن ها باوجود همه علائم خطر، شنا کردند.

2 - disrupt

/dɪsˈrʌpt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه disrupt با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اختلال ایجاد شدن، اختلال ایجاد کردن. از حالت عادی خارج کردن

Pam's clowning disrupted the class every day.

دلقکبازی پام، هر روز کلاس را بهم میریخت.

The storm disrupted the telephone lines throughout the area.

طوفان خطوط تلفن را در سراسر منطقه مختل کرد.

The collapse* of the government disrupted the services we took for granted, such as mail delivery.

سقوط دولت، خدماتی مانند سرویس ایمیل را که ما مسلم می دانستیم مختل کرد.

3 - rash

/ræʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه rash با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: راش، جوش، دانه. محدوده از پوست با لکه های قرمز رنگ که به دلیل بیماری یا در واکنش به چیزی مانند غذا ایجاد می شود.

A heat rash (= caused by heat)

جوش گرمایی (=به دلیل گرما)

I woke up covered in a rash.

من، پر از جوش از خواب بیدار شدم.

2: تعداد زیاد از چیزی. موجی از چیزهای ناخوشایندی که در طی یک دوره کوتاه به وقوع می پیوندد.

The report of a rash of burglaries in the neighborhood was exaggerated.

آن گزارش درباره موجی از سرقت ها در این اطراف، مبالغه بود.

صفت:

1: شتابزده عمل کردن

It is rash to threaten an action you cannot carry out.

تهدید کردن به کاری که نمی توانید انجام دهید عملی شتابزده است.

4 - rapid

/ræpɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه rapid با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی سریع

We took a rapid walk around the camp before breakfast.

قبل از صبحانه، ما یک پیاده روی خیلی سریع در اطراف کمپ داشتیم.

If you work rapidly you can complete the test in twenty minutes

اگر به سرعت کار کنید می توانید امتحان را در بیست دقیقه تکمیل کنید.

The response to the surprise attack was a rapid retreat.

پاسخ به آن حمله غافلگیرانه، یک عقب نشینی خیلی سریع بود.

5 - exhaust

/ɪɡˈzɔːst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه exhaust با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به کار بردن تمام ظرفیت جسمی یا ذهنی کسی، به طور کامل خسته کردن

The long climb to the top of the mountain exhausted our strength.

آن صعود بلند به قله ی کوه، تمام توان مارا خالی کرد.

Working these long hours will just exhaust you.

این زمان طولانی فعالیت، فقط شما را خسته خواهد کرد.

2: به طور کامل از چیزی استفاده کردن (مثل پول یا یک منبع انرژی)

To exhaust the city's water supply would be a calamity.

تمام کردن ذخیره آب شهر یک فاجعه خواهد بود.

If we continue to squander our money recklessly, our treasury will soon be exhausted.

اگر این قدر بی پروا به حیف کردن پولمان ادامه دهیم ذخیره پولمان به زودی تمام خواهد شد.

اسم:

1: اگزور

My car needs a new exhaust.

ماشین من به یک اگزوز تازه نیاز دارد.

6 - severity

/sɪˈverəti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه severity با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: حقیقت یا شرایطی که چیزی به شدت بد یا جدی می شود.

A prison sentence should match the severity of the crime.

یک مجازات زندان باید با این شدت از جرم مطابق باشد.

The severity of the Black Plague can be imagined from the fact that thirty percent of the population died.

شدت بیماری طاعون سیاه را می توان از این حقیقت که سی درصد جمعیت جهان مرده اند تصور کرد.

2: این واقعیت که چیزی، به خصوص یک تنبیه، خیلی زیاد است. سختگیری

The severity of the teacher was not appreciated by the pupils until they reached the final examinations.

سختگیری معلم توسط شاگردان مورد تقدیر قرار نگرفته بود، تا اینکه آن ها به امتحانات پایانی رسیدند.

7 - feeble

/fiːbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه feeble با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی ضعیف

We heard a feeble cry from the exhausted child.

ما یک صدای خیلی ضعیفی از آن کودک درمانده شنیدیم.

The feeble old man collapsed on the sidewalk.

آن پیرمرد خیلی ضعیف، روی پیاده رو نقش بر زمین شد.

2: بی تفاوت بودن

The guide made a feeble attempt to explain why he had taken the wrong turn.

آن راهنما تلاش خیلی کمی کرد (بی تفاوت بود) تا توضیح دهد که چرا راه را اشتباه رفته است.

Don't be so feeble! Tell her you don't want to go.

اینقدر بی تفاوت نباش! به او بگو که قصد نداری بروی.

8 - unite

/juˈnaɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه unite با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: متحد کردن، متحد شدن

The thirteen colonies united to form one country.

آن سیزده مستعمره به هم پیوستند تا یک کشور تشکیل دهند.

matrimony united two famous Virginia families.

ازدواج، دو خانواده معروف اهل ویرجینینیا را با هم متحد کرد.

America and Russia were united against a common enemy in World War II.

آمریکا و روسیه علیه دشمن مشترک در جنگ جهانی دوم با هم متحد شده بودند.

9 - cease

/siːs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه cease با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پایان دادن

Cease trying to do more than you can.

تلاش برای انجام کار بیشتر از توانت را تمام کن.

The whispering in the audience ceased when the curtain went up.

زمزمه های بین تماشاگران وقتی پرده نمایش بالا رفت، تمام شد.

مترادف:

stop

10 - thrifty

/θrɪfti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه thrifty با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: صرفه جو، اقتصادی

By being thrifty, Miss Benson managed to get along on her small income.

بانو بنسون با صرفه جو بودن توانست با درآمد ناچیزش، مدت زیادی را سر کند.

A thrifty person knows that squandering money can lead to financial calamity.

یک فرد صرفه جو می داند که هدر دادن پول می تواند به یک فاجعه مالی ختم شود.

11 - miserly

/maɪzəli/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه miserly با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: از هزینه کردن یا خرج کردن متنفر بودن، خسیس، چشم تنگ

Being miserly with our natural resources will help us to live longer on this earth.

خسیس بودن نسبت به منابع طبیعی به ما کمک خواهد کرد تا برای مدت طولانی تری روی زمین دوام بیاوریم.

A miserly person rarely has any friends.

یک فرد خسیس به ندرت دوستی دارد.

Silas Marner abandoned his miserly habits when Eppie came into his life.

سیلاز عادت چشم تنگی خود را با ورود اپی به زندگیش ترک کرد.

12 - monarch

/mɑːnɑːrk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه monarch با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: پادشاه یا ملکه، کسی که فرمانروایی می کند.

There are few modern nations that are governed by monarchs.

ملت های مدرن کمی وجود دارند که به وسیله فرمانروا حکومت می شوند.

The monarchs of ancient Rome considered themselves descendants of the gods.

فرمانروایان روم باستان خودشان را فرزندان خدا می دانستند.

Men sometimes believe that they are monarchs in their own homes.

مردها بعضی اوقات معتقدند که فرمانروای خانه خودشان هستند.

در ویدیوی بالا، درس بیست و هفتم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس بیست و هفتم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398