koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس بیست و هشتم

1 - outlaw

/aʊtlɔː/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه outlaw با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: چیزی را غیر قانونی اعلام کردن

Congress has outlawed the sale of certain drugs.

کنگره فروش داروهای خاصی را غیرقانونی دانسته است.

اسم:

1: کسی که مرتکب عمل خلاف قانونی شده است و به دلیل اجتناب از تنبیه، مخفی شده یا فرار کرده است.

The best-known outlaw of the American West was Jesse James.

معروف ترین قانون شکن در غرب آمریکا، جسی جیمز بود.

2 - promote

/prəˈmoʊt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه promote با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ترقی دادن، ترفیع دادن

A campaign to promote awareness of environmental issues

کمپینی برای ارتقاء دادن به آگاهی از مخاطرات محیطی

Students who pass the test will be promoted to the next grade.

دانش آموزانی که امتحان نهایی را قبول شوند به کلاس بالاتر ترفیع داده می شوند.

2: کمک کردن به فروش یک کالا یا خدمات و ... یا معروف کردن آن با تبلیغات یا معروف کردن آن با قیمتی پایین تر. ترویج دادن

The area is being promoted as a tourist destination.

آین منطقه به عنوان یک محدوده توریستی ترویج داده می شود.

3 - undernourished

/ʌndərˈnɜːrɪʃt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه undernourished با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: دچار سوء تغزیه

The undernourished child was so feeble he could hardly walk.

آن کودکِ دچار سوء تغزیه خیلی ناتوان بود طوری که به سختی راه میرفت.

There is evidence that even wealthy people are undernourished because they do not eat sufficient quantities of healthful foods.

مدارکی وجود دارد که حتی افراد متمول هم دچار سوء تغزیه هستند، چون به مقدار کافی غذای مفید نمی خورند.

4 - illustrate

/ɪləstreɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه illustrate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: استفاده کرن از تصاویر، نمودارها در یک کتاب یا هر چیز دیگر

An illustrated textbook

یک کتاب درسی مصور

2: مفهوم و معنی چیزی را به کمک تصاویر، نمودارها و ... واضح و شفاف کردن.

To illustrate how the heart sends blood around the body, the teacher described how a pump works.

برای تشریح اینکه چطور قلب خون را به تمام بدن می فرستد، معلم عملکرد یک پمپ را توضیح داد.

This exhibit will illustrate the many uses of atomic energy.

این نمایشگاه کابردهای متعدد انرژی اتمی را تشریح خواهد کرد.

These stories illustrate Mark Twain's serious side.

این داستان ها بُعد جدی مارک توئین را معلوم می کند.

5 - disclose

/dɪsˈkloʊz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه disclose با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به کسی اطلاعاتی را دادن، مخصوصا اطلاعاتی که تا قبل از آن، محرمانه بوده است.

This letter discloses the source of his fortune.

این نامه منبع خوشبختی او را افشا می کند.

2: چیزی که مخی است را نشان دادن

The lifting of the curtain disclosed a beautiful winter scene.

بالارفتن پرده منظره زمستانی زیبایی را آشکار کرد.

مترادف:

reveal

6 - excessive

/ɪkˈsesɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه excessive با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بیشتر از آنچه که منتقی یا مناسب به نظر می رسد. فراوان، بیش از حد

Pollution of the atmosphere is an excessive price to pay for so-called progress.

آلودگی اتمسفر بهای بسیار زیادی است که برای به اصطلاح پیشرفت می پردازیم.

Numerous attempts have been made to outlaw jet planes that make excessive noise.

تلاش های زیادی صورت گرفته است تا جت هایی که بیش از حد سر و صدا تولید می کنند ممنوع اعلام شوند.

The inhabitants of Arizona are unaccustomed to excessive rain.

ساکنان آریزونا به باران خیلی زیاد عادت ندارند.

7 - disaster

/dɪˈzæstər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه disaster با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1:یک رویداد غیر منتظره مثل سیل، آتش سوزی، یک تصادف خیلی بد و... که افراد زیادی را قربانی می کند یا باعث ایراد خسارات سنگین می شود.

The San Francisco earthquake and the Chicago fire are two of the greatest disasters in American history.

زلزله سانفرانسیسکو و آتش سوزی کالیفورنیا دو تا از بزرگترین مصیبت ها در تاریخ آمریکا هستند.

8 - censor

/sensər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه censor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که کارش بررسی فیلم، کتاب و .. است تا صحنه ها و جملات غیرقانونی و نامناسب را حذف کند. سانسورچی

Any mention of the former prime minister was outlawed by the censor.

هرگونه اشاره به نخست وزیر سابق توسط سانسورچی غیرقانونی اعلام شده بود.

9 - culprit

/kʌlprɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه culprit با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که کاری اشتباه یا خلاف قانون انجام داده است. مقصر، مجرم

Who is the culprit who has eaten all the strawberries?

چه کسی مقصر خوردن تمام توت فرنگی ها است؟

The police caught the culprit with the stolen articles in his car.

پلیس مجرم را با مقاله های دزدی در ماشینش دستگیر کرد.

In the Sherlock Holmes story, the culprit turned out to be a snake.

در داستان شرلوک هولمز، مجرم یک مار از آب درآمد.

10 - juvenile

/dʒuːvənl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه juvenile با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: نوجوان

My sister is known in the family as a juvenile delinquent.

خواهر من در خانواده به عنوان یک بزهکار نوجوان شناخته می شود.

Paula is still young enough to wear juvenile fashions.

پائولا هنوز به اندازه ای کم سن و سال است که مد نوجوانانه بپوشد.

Ellen used to devour "Cinderella" and other stories for juveniles.

الن قبلاً سیندرلا و داستان های نوجوانانه دیگر را با ولع می خواند.

11 - bait

/beɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه bait با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: طعمه، دانهء دام

Live worms are used as bait.

کِرم های زنده به عنوان طعمه استفاده می شوند.

The fish took the bait.

آن ماهی طعمه را گرفت.

The police waited for the bank robbers to take the bait.

پلیس منتظر ماند تا سارقین بانک گرفتار طعمه شوند.

فعل:

1: به دام انداختن

How can you expect to bait Mike into running for the class presidency when he has already refused every appeal?

چه کسی می تواند مایک را به رقابت برای سرگروهی کلاس جلب کند در حالی که او قبلاً تمامی درخواست ها را رد کرده است.

12 - insist

/ɪnˈsɪst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه insist با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اصرار کردن، پافشاری کردن

Mother insists that we do our homework before we start sending e-mails.

مادر اصرار کرد تا ما قبل از ارسال پیام ها تکالیفمان را انجام دهیم.

The doctor insisted that Marian get plenty of rest after the operation.

دکتر اصرار داشت تا مارییَن بعد از عنل جراحی استراحت زیادی بکند.

‘Please come with us.’ ‘All right, if you insist.’

لطفاً با ما بیا. بسیار خوب، اگر اصرار دارید.

در ویدیوی بالا، درس بیست و هشتم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس بیست و هشتم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است. موسیقی پس زمینه کلیپ اثر جیمز آنر و مربوط به فیلم شجاع دل (1995) است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398