koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس بیستم

1 - Emerge

/iˈmɜːrdʒ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه emerge با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: بیرون آمدن از یک مکان تاریک، تنگ یا مخفی.

You have to be nimble to emerge from the narrow opening in five seconds.

باید فرز باشید تا از دریچه باریک در 5 ثانیه بیرون بیایید.

2: پدیدار شدن

No new evidence emerged during the investigation.

هیچ مدرک جدیدی در طی تحقیقات پدیدار نشد.

2 - Jagged

/dʒæɡɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه jagged با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: دندانه دار، ناهموار

A jagged mountain peak

یک قله ناهموار

Leslie's hair was so jagged it was scarcely possible to tell that it had just been cut.

موهای لسلی بسیار پریشان (وزوزی) بود که به سختی می توان گفت که به تازگی کوتاه کرده است.

Jagged pieces of broken glass

تکه های دندانه دار لیوان شکسته

3 - Linger

/lɪŋɡər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه linger با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: طول کشیدن، ماندن، طول دادن

The odor didn't vanish, but lingered on for weeks.

آن بو از بین نرفت بلکه برای هفته ها باقی ماند.

His eyes lingered on the diamond ring on her finger.

چشمهایش بر الماسی که انگشت او بود باقی ماند (دوخته شد).

She lingered for a few minutes to talk to Nick.

او دقایقی برای صحبت با نیک ماند.

4 - Ambush

/æmbʊʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه ambush با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کمین، تله، دام

Two soldiers were killed in a terrorist ambush.

دو سرباز در کمین یک تروریست کشته شده بودند.

They were lying in ambush, waiting for the aid convoy.

آن ها در کمین دراز کشیده و منتظر کاروان تدارکات بودند.

5 - Crafty

/kræfti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه crafty با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: حیله گیر

That was a crafty move.

آن یک حرکت فریبنده بود.

The Indians did not fall for the crafty ambush.

هندی ها در کمین فریبنده نیفتادند.

6 - Defiant

/dɪˈfaɪənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه defiant با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: به صورت علنی از اطاعت کردن کسی یا چیزی خوددادری کردن، گاهی اوقات با چاشنی خشونت

"I refuse to be manipulated," the defiant young woman told her father.

آن دختر جوان نافرمان به پدرش گفت که: دیگر اجازه نمی دهد که آلت دست باشد.

Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.

دکتر کارلیل در مقابل هر تلاشی که تئوریش را باطل می کرد، مقاومت میکرد.

7 - Vigor

/vigor/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vigor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: نیرو، قدرت، اشتیاق شدید

Having a great deal of vigor, jason was able to excel in all sports.

چون جیسون قدرت زیادی داشت، توانست در تمامی ورزش ها برتر باشد.

Older people will always lack health and vigor relative to younger people.

افراد پر سن و سال همیشه نسبت به جوانان دارای سلامتی و نیروی خیلی اندکی خواهند بود.

8 - Perish

/perɪʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه perish با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مردن، مخصوصا به طریق خشن و ناگهانی

A family of four perished in the fire.

یک خانواده چهار نفری در آتش مردند.

2: ازبین رفتن یا نابود شدن

We are trying to make sure that democracy will never perish from this earth.

ما در تلاشیم تا مطمئن شویم که دموکراسی هرگز از روی زمین نابود نگردد.

9 - Fragile

/frædʒl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه fragile با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: شکننده، ترد

Be careful not to drop it; it’s very fragile.

مراقب باشید که آن را نندازید، بسیار شکننده است.

The woman's fragile face broke into a smile.

صورت لطیف آن زن با یک لبخند چین خورد.

10 - Captive

/kæptɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه captive با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: اسیر، دربند، گرفتار

She was held captive in a castle.

او در یک قصر اسیر بود.

2: آزاد نبودن برای رفتن از یک محل خاص یا آزاد نبودن برای انتخاب

A salesman loves to have a captive audience (= listening because they have no choice).

یک ملوان دوست دارد حضار اسیر داشته باشد.

11 - Prosper

/prɑːspər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه prosper با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: بسیار موفق شدن مخصوصا با بدست آوردن سرمایه زیاد

Howard Hughes owned numerous businesses and most of them prospered.

هاوارد هوگز صاحب تعداد زیادی کسب و کار است که بیشترشان موفقند.

2: بسیار فعال، سالم یا قوی شدن

The annual report showed that the new business was prospering.

گزارش سالیانه نشان می داد که کسب و کار جدید قوی شده است.

12 - Devour

/dɪˈvaʊər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه devour با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: با ولع خوردن

It was a horrid sight to see the lion devour the lamb.

دیدن شیر در حال بلعیدن بره منظره ای ترسناک است.

2: لذت بردن از چیزی طوری که نشان دهنده اشتیاق شدید شما نسبت به آن است مثل خواندن یک کتاب یا نگاه کردن به چیزی.

My aunt devours four or five mystery books each week.

عمه من هر هفته 4 الی 5 کتاب اسرارآمیز را می خواند.

3: نابودن شدن چیزی به صورت کامل

The forest was devoured by fire.

جنگل طعمه حریق شده بود.

در ویدیوی بالا، درس بیستم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس بیستم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398