koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس سی و ششم

1 - prompt

/prɑːmpt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه prompt با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: اقدام بدون تامل. فوری، سریع

Be prompt in assembling your baggage.

در جمع کردن اثبابت سریع باش.

Prompt action was required as the fire spread.

وقتی آتش فراگیر شد اقدام فوری لازم بود.

مترادف:

immediate

فعل:

1: مجبور کردن، باعث شدن

Curiosity prompted her to ask a few questions.

کنجکاوی او را مجبور کرد تا چند سوال بپرسد (باعث شد چند سوال بپرسد).

2: یادآوری کردن

“Did you hear me?” he prompted when his friend did not respond to his first question.

گوشِت با منه؟ وقتی دوستش به اولین سوالش جوابی نداد به او یادآوری کرد.

Larry was confident he knew his lines well enough not to need any prompting.

لری مطمئن بود که به خوبی خطوط نمایش را می داند و نیازی به یادآوری نیست.

3: (در کامپیوتر) نشان دادن پیغامی (توسط سیستم) به کاربر برای انجام کاری

The program prompted me to type in a number.

برنامه به من گفت (با نشان دادن پیام) که به صورت عدد تایپ کنم.

2 - hasty

/heɪsti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه hasty با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: گفتن یا انجام دادن با سرعت مخصوصا اگر نتایج بدی به همراه داشته باشد. شتابزده، دستپاچه

Let's not make any hasty decisions.

بیایید از تصمیمات شتابزده خودداری کنیم.

She regretted her hasty words the moment she’d spoken.

او بلافاصله از بیان کلمات شتابزده اش پشیمان شد.

Perhaps I was too hasty in rejecting his offer.

احتمالاً من خیلی در رد درخواستش دستپاچه بودم.

3 - scorch

/skɔːrtʃ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه scorch با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: سوزاندن و تخریب آرام یک ماده به وسیله گرما. سوختن در این روش. به طور سطحی سوختن. خشکاندن

The hot iron scorched the tablecloth.

اتوی داغ رومیزی را سوزاند.

The buildings around us were scorched by the fire.

ساختمان های اطراف ما توسط حریق آسیب دیدند.

The leaves will scorch if you water them in the sun.

اگر به برگ ها در مقابل نور خورشید آب دهید، خشک می شوند.

4 - tempest

/tempɪst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه tempest با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: طوفان، تند باد

The tempest drove the ship on the rocks.

توفان شدید کشتی را به طرف سخره ها کشاند.

So they designed a form of government - and particularly the Senate - that would be slow to act or react to the passing public tempests .

بنابراین آن ها یک نوعی از دولت (به ویژه مجلس) را طراحی کردند تا در عمل و واکنش به تند باد های عمومی گذرا (هیجان های مردمی موقتی) کُند باشد.

5 - soothe

/suːð/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه soothe با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کسی که عصبانی یا ناراحت است را آرام کردن

The music soothed her for a while.

این آهنگ برای مدتی او را آرام کرد.

With an embrace, the mother soothed the hurt child.

مادر با یک در آغوش گرفتن، آن کودک رنجیده را آرام کرد.

مترادف:

calm

2: تسکین دادن بخشی از بدن که دچار درد یا آسیب است.

This should soothe the pain.

این باید درد را تسکین دهد.

6 - sympathetic

/sɪmpəˈθetɪk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه sympathetic با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: مهربانی با کسی که ناراحت است یا آسیب دیده. همدرد، همراه

She was very sympathetic when I was sick.

او هنگامی که من مریض بودم خیلی همدرد (همراه) بود.

2: موافق

Father was fortunately sympathetic to my request to use the car on weekends.

خوشبختانه پدر در مورد درخواست من برای استفاده کردن از خودرو در آخر هفته موافق بود.

Russian newspapers are largely sympathetic to the president.

نشریات روسیه به طور گسترده ای با رئیس جمهور موافق هستند.

7 - redeem

/rɪˈdiːm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه redeem با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: چیزی بد یا ناراحت کننده را بهتر یا قابل قبول جلوه دادن. اصلاح کردن رفتاری بد

She seems to have no redeeming qualities (= good aspects of her character) at all.

به نظر او هیچ ویژگی مثبتی (جنبه های خوبی از شخصیتش) ندارد.

2: تعویض کردن چیزی مانند کوپن یا برگه بنده در یک شرط بندی در ازای پول یا یک پاداش.

You can redeem this coupon at any store.

شما می توانید این کوپن را در هر مغازه ای نقد کنید.

You have 90 days to redeem your winning lottery ticket.

شما 90 روز تا نقد کردن برگه شرطبنی تان فرصت دارید.

3: باز خریدن چیزی مانند سهام یا اوراق قرضه

The company redeemed some of its stock.

آن شرکت بخشی از سهامش را بازخرید کرد.

4: با پرداخت پول چیزی را از رهن و مالکیت کسی دیگر درآوردن

The property on which money has been lent is redeemed when the loan is paid back.

ملکی که وامی بابت آن داده شده باشد، وقتی که وام باز پرداخت شود از رهن در می آید.

5: کسی را از چنگال شیطان رهانیدن

Jesus Christ came to redeem us from sin.

مسیح (ع) آمد تا ما را از گناه رهایی دهد.

He was a sinner, redeemed by the grace of God.

او یک گناه کار بود که با رحمت الهی رهایی بخشیده شد.

8 - resume

/rɪˈzuːm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه resume با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: دوباره آغاز کردن، از سر گرفتن

Resume reading where we left off.

از جایی که متوقف کردیم شروع کنید به خواندن.

There is no sign of the peace talks resuming.

هیچ نشانی از این وجود ندارد که گفتگوهای صلح از سر گرفته شود.

2: سر جای قبلی نشستن

Those standing may resume their seats.

آن هایی که ایستاده اند ممکن است دوباره سر جایشان بشینند.

9 - harmony

/hɑːrməni/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه harmony با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: هماهنگی، سازگاری

We hoped the incident would not disrupt the harmony that existed between the brothers.

امیدوار بودیم که آن حادثه، هماهنگی بین بین بردارها را برهم نزند.

the need to be in harmony with our environment

نیاز به سازگار بودن با محیط اطراف

2: دانشی برای چند بخشی کردنِ موسیقی بر اساسِ ویژگیِ آکوردها و قانون وصل آن‌ها به یکدیگر به قصد همراهی با ملودی (منبع ویکی پدیا)

10 - refrain

/rɪˈfreɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه refrain با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: جلوی خود را برای انجام کاری گرفتن مخصوصا کاری که دوست دارید انجام شود.

Please refrain from smoking.

لطفا از کشیدن سیگار خودداری کنید.

Refrain from making hasty promises.

از دادن قول های شتابزده خودداری کنید.

He has refrained from criticizing the government in public.

او از سرزنش دولت در انظار عمومی خودداری کرد.

11 - illegal

/ɪˈliːɡl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه illegal با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: غیر قانونی

Bigamy is illegal in the United States.

تعدد زوجین در ایالات متحده غیرقانونی است.

It's illegal to drive through a red light.

رانندگی در بین خطوط قرمز غیرمجاز است.

12 - narcotic

/nɑːrˈkɑːtɪk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه narcotic با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مواد مخدر قدرتمندی که بر مغز انسان آثار مخربی دارند مانند هروئین و کوکائین

Opium is a powerful narcotic.

تریاک یک ماده مخدر قدرتمند است.

2: داروی آرام بخش

The doctor prescribed a narcotic medicine to soothe* the patient's suffering.

دکتر برای تسکین درد بیمار یک داروی آرام بخش تجویز کرد.

در ویدیوی بالا، درس سی و ششم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سی و ششم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398