koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس سی و نهم

1 - unearth

/ʌnˈɜːrθ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه unearth با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: یافتن چیزی با حفر زمین، از زیر خاک در آوردن (کشف کردن)

Police have unearthed a human skeleton.

پلیس اسکلت انسانی را از زیر خاک بیرون کشیده است (کشف کرده است).

The digging of the scientists unearthed a buried city.

حفاری دانشمندان، شهری مدفون شده را از زیر خاک بیرون کشید.

The museum exhibited the vase that had been unearthed in Greece.

موزه ظرفی که در یونان از زیر خاک بیرون کشیده شده بود را در معرض نمایش قرار داد.

2: کشف کردن چیزی از روی شانس یا با تحقیق و جستجو

A plot to defraud the investors was unearthed by the F.B.I.

نقشه ای برای کلاهبرداری از سرمایه گذاران توسط اف بی آی کشف شد.

2 - depart

/dɪˈpɑːrt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه depart با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ترک کردن. ترک کردن یک مکان (مخصوصا برای شروع یک مسافرت)

We arrived in the village in the morning and departed that night.

ما صبح به روستا رسیدیم و شب هنگام آن را ترک کردیم.

Stan was vague about departing from his usual manner of choosing a partner.

اِستَن در خصوص ترک کردن اصول معمول خودش در مورد انتخاب شریک زندگی مردد بود.

متضاد با معنی بالا:

arrive

2: استعفا دادن

He departed his job December 16.

او 16 دسامبر از کارش استعفا داد.

3: معمولاً برای بیان مودبانه مرگ و خودداری از گفتن کلمه شدید die از واژه depart استفاده می شود.

depart this life

این زندگی (دنیایی) را ترک گفت

Vera was reluctant to mention that her uncle had long since departed.

ورا مایل نبود تا اشاره به این داشته باشد که عمویش سال ها قبل فوت کرده است.

3 - coincide

/koʊɪnˈsaɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه coincide با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: (در مورد دو یا چند رویداد) مصادف شدن. منطبق شدن. همزمان شدن

Because Pete's and Jim's working hours coincide, and they live in the same vicinity, they depart from their homes at the same time.

از آنجایی که ساعات کاری پِت و جیم با هم همزمان است و از آنجایی که در همسایگی هم سکونت دارند، خانه هایشان را در یک زمان ترک می کنند.

2: (در خصوص ایده، نظر و ...) شبیه هم بودن. مثل هم بودن

My verdict on the film coincides with Adele's.

نظر من در مورد آن فیلم با اَدِل مطابقت دارد.

3: (در مورد اشیا، مکان ها و ...) به هم رسیدن، منطبق شدن

If these triangles were placed one on top of the other, they would coincide.

اگر این مثلث ها روی یکدیگر قرار می گفتند، بر هم منطبق می شدند.

4 - cancel

/kænsl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه cancel با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: لغو کردن، باطل کردن، فسخ کردن

All flights have been cancelled because of bad weather.

تمامی پروازها به دلیل هوای بد لغو شده است.

The stamp was only partially canceled.

فقط بخشی از تمبر باطل شد.

Because the first shipment contained defective parts, Mr. Zweben canceled the rest of the order.

چون اولین محموله شامل قطعات معیوب بود، آقای زوین بقیه سفارش را لغو کرد.

Having found just the right man for the job, Captain Mellides canceled all further interviews.

همینکه کاپیتان ملیدس فرد مناسب برای کار را پیدا کرد بقیه مصاحبه ها را لغو کرد.

5 - debtor

/detər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه debtor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مغروض، بدهکار، مدیون

If I borrow a dollar from you, I am your debtor.

اگر من یک دلار از شما قرض کنم، بدهکار شما هستم.

As a debtor who had received many favors from the banker, Mr. Mertz was reluctant to testify against him.

آقای مرتز که به عنوان یک بدهکار کمک های زیادی از بانکدار دریافت کرده بود، حاضر به شهادت علیه او نبود.

A gloomy debtor's prison was once the fate of those who could not repay their loans.

زندانی دلگیر برای بدهکار، زمانی سرنوشت کسانی بود که نمی توانستند وام های خود را بازپرداخت کنند.

6 - legible

/ledʒəbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه legible با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: (در مورد نوشته) خوانا، واضح

The signature was still legible.

آن امضا هنوز واضح بود.

The inscription is still legible.

این کتیبه هنوز خوانا است.

Julia's handwriting is beautiful and legible.

دست خط جولیا زیبا و خواناست.

Nancy hesitated in her reading because the words were scarcely legible.

نانسی در خواندن خود درنگ کرد چون آن کلمات به ندرت خوانا بود.

Our teacher penalizes us for compositions that are not legible.

معلممان برای انشاهایی که خوانا نیستند ما را تنبیه می کند.

7 - placard

/plækɑːrd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه placard با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: پلاکارد. نوشته ای بزرگ که در یک مکان عمومی نصب می شود یا در یک راهپیمایی به دست گرفته می شود.

Colorful placards announced an urgent meeting.

پلاکاردهای رنگی خبر از یک جلسه اضطراری می دادند.

Placards were placed throughout the neighborhood by rival groups.

پلاکاردها در سرتاسر آن حوالی توسط گروه های رقیب قرار داده شدند.

Numerous placards appeared around the city calling for volunteers.

برای فراخوانی داوطلبان تعداد زیادی پلاکارد در سراسر شهر منتشر شد.

8 - contagious

/kənˈteɪdʒəs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه contagious با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: واگیردار، مسری، فراگیر. (در مورد یک بیماری) بیماری که به واسطه تماس بین مردم منتقل می شود.

a contagious laugh

یک خنده فراگیر

Scarlet fever is contagious.

تب اسکارلت واگیردار است.

I find that yawning is often contagious.

فهمیدم که خمیازه کشیدن اغلب مسری است.

Interest in the project was contagious, and soon all opposition to it collapsed.

علاقه به این پروژه مسری بود و به زودی همه مخالفت ها با آن از بین رفت.

در خصوص انتقال بیماری، معمولاً از لغت contagious برای بیماری هایی استفاده می شود که به صورت عمده از طریق لمس کردن به دیگری منتقل می شوند مانند ایدز، بیماری های مقاربتی، هپاتیت آ و ... و برای بیماری هایی که معمولاً از طریق هوا و تنفس منتقل می شوند از واژه infactious استفاده می کنند مانند سیاه زخم.

9 - clergy

/klɜːrdʒi/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه clergy با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: روحانی

We try never to hinder the clergy as they perform their sacred tasks.

از آنجایی که آن روحانیون وظایف مقدس خود را انجام می دهند، ما سعی می کنیم هرگز مانع آن ها نشویم.

Friar Tuck was a member of the clergy who loved a jolly jest.

پدر تاک یکی از روحانیونی بود که عاشق لطیفه های شاد بود.

The majority of the clergy felt the new morality was a menace to society.

اکثر روحانیون احساس کردند که اصول جدید اخلاقی تهدیدی برای جامعه بود.

10 - customary

/kʌstəmeri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه customary با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: کاری که مردم معمولاً در یک مکان خاص یا شرایط خاص انجام می دهند.

customary marriage

ازدواج عرفی (مرسوم)

It was customary for wealthy Romans to recline while they were dining.

برای رومیان ثروتمند مرسوم بود که هنگام خوردن لم دهند.

The Robin Williams movie received the customary rave reviews from the critics.

فیلم رابین ویلیامز با نقدهای جنجالی معمول منتقدان مواجه شد.

The traitor rejected the customary blindfold for the execution.

آن خیانت کار چشمبند معمول برای اعدام را نپذیرفت.

مترادف:

usual,habitual

11 - transparent

/trænsˈpærənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه transparent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: (در مورد شیشه، پلاستیک و ...) شفاف (به طوری که نور از آن عبور میکند یا آن طرف جسم را می توان دید)

The insect's wings are almost transparent.

بال های این مگس تقریبا شفاف است.

Window glass is transparent.

شیشه پنجره شفاف است.

متضاد برای معنی بالا:

opaque /oʊˈpeɪk/

2: (در مورد یک بهانه، دروغ و ...) واضح (در تشخیص حقیقت)

Colonel Thomas is a man of transparent honesty and loyalty.

کلونل توماس مردی با صداقت و وفاداری آشکار است.

3: (در مورد زبان، اطلاعات و ...) به آسانی قابل درک. آشکار

The homicide was a transparent case of jealousy that got out of hand.

این قتل یک پرونده واضح از حسادتی بود که از کنترل خارج شد.

مترادف:

obvious

12 - scald

/skɔːld/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه scald با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: سوزادن کسی یا چیزی با مایع یا بخاری بسیار داغ

The steam scalded his skin.

بخار پوستش را سوزاند.

By being hasty, Stella scalded her hand.

استلا به دلیل دستپاچگی دستش را سوزاند.

The scalding lava pouring from the mountain placed everyone in peril.

گدازه های جوشانی که از کوه به پایین سرازیر می شد همه را در خطر انداخت.

2: چیزی را برای مدتی در آب داخ یا بخار قرار دادن. شستن در این شرایط

Do not neglect to scald the dishes before drying them.

از شستن ظروف با آب داغ قبل از خشک کردنشان خودداری نکن.

در ویدیوی بالا، درس سی و نهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سی و نهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398