koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

لغات 504 - درس سی ام | با تلفظ صوتی و نوشتاری همراه با عکس و مثال

1 - depict

/dɪˈpɪkt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه depict با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: تصویر چیزی را نمایش دادن

The artist had depicted her lying on a bed.

آن هنرمند او را دارزکشیده روی تخت به تصویر کشیده بود.

The artist and the author both tried to depict the sunset's beauty.

نقاش و نویسنده هردو سعی داشتند تا زیبایی غروب خورشید را به تصویر بکشند (توصیف کنند).

2: توصیف کردن و توضیح دادن چیزی با استفاده از کلمات یا به کمک تصاویر

The novel depicts French society in the 1930s.

این رمان جامعه فرانسه را در سال 1930 توصیف می کند.

مترادف:

describe

2 - mortal

/mɔːrtl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه mortal با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: فانی

We must live with the knowledge that all living creatures are mortal.

ما بایستی با این دانش زندگی کنیم که همه مخلوقات فانی هستند.

2: موجب مرگ، مهلک

His rash venture brought him to a mortal illness.

ماجراجویی شتابزده او یک بیماری مهلک برای او به ارمغان آورد.

The two monarchs were mortal enemies.

آن دو پادشاه دشمنان بسیار سخت (خونی) هم بودند.

3 - novel

/nɑːvl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه novel با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: داستان بلندی که در آن شخصیت ها و رویدادها عموماً ساختگی هستند. رمان

Robert was commended by his teacher for the excellent report on the American novel, The Grapes of Wrath.

رابرت به دلیل گزارش بسیار خوبش در خصوص رمان آمریکایی خوشه های خشم (نوشته جان اشتاین بک)، توسط معلمش مورد تقدیر قرار گرفت.

صفت:

1: جدید، نوظهور. جدید و متفاوت از آنچه قبلا وجود داشت

The architect created a novel design that pleased everyone.

آن معمار یک طرح جدیدی خلق کرد که خوشایند همه بود.

The novel plan caused some unforeseen problems.

طرح جدید موجب برخی مشکلات پیش بینی نشده شد.

4 - occupant

/ɑːkjəpənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه occupant با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مستاجر

A feeble old woman was the only occupant of the shack.

یک پیر زن ناتوان تنها ساکن آن کلبه بود.

All outstanding bills will be paid by the previous occupants.

همه قبوضی که بهای آن پرداخت نشده است، توسط مستاجر قبلی پرداخت خواهد شد.

2: سرنشین

The car was badly damaged but the occupants were unhurt.

ماشین به شدت آسیب دید ولی سرنشین ها صدمه ندیدند.

The occupant of the car beckoned us to follow him.

سرنشین آن ماشین به ما اشاره کرد که او را دنبال کنیم.

5 - appoint

/əˈpɔɪnt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه appoint با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کسی را برای کاری انتخاب کردن یا مسئول کاری کردن

Though Mr. Thompson was appointed to a high position, he did not neglect his old friends.

با وجود اینکه آقای تامپسون به مقام بالایی منصوب شده بود، به دوستان قدیمی اش بی اعتنایی نکرد.

2: تعیین کردن یا تصمیم گرفتن به انجام کاری در زمانی خاص یا در مکانی خاص

The library was appointed as the best place for the urgent meeting.

کتابخانه را بهترین مکان برای آن جلسه اضطراری تعیین کردند.

Everyone was assembled at the appointed time.

همگی در زمان مقرر جمع شده بودند.

6 - quarter

/kwɔːrtər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه quarter با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک چهارم چیزی

The program lasted an hour and a quarter.

آن برنامه یک ساعت و ربع طول کشید.

The moon is in its first quarter.

ماه در ربع اولش قرار دارد.

2: یک چهارم از سال (هر سه ماه)

Our gas bill for the last quarter was much higher than usual.

قبض گاز ما برای آخرین سه ماهه بسیار بیشتر از حد معمول بود.

3: ناحیه یا بخشی از یک شهر

The large family was unaccustomed to such small quarters.

آن خانواده بزرگ به ناحیه ای به این کوچکی عادت نداشتند.

Ellen moved to the French Quarter of our city.

الن به منطقه فرانسوی شهر ما نقل مکان کرد.

4: سکه ای در آمریکا و کانادا به ارزش 25 سنت.

7 - site

/saɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه site با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مکان چیزی

We were informed by our guide that a monument would be built on the site of the historic battle.

ما توسط راهنمایمان متوجه شدیم که یک بنای یادبود در محل آن مبارزه تاریخی ساخته خواهد شد.

For the site of the new school, the committee preferred an urban location.

برای مکان مدرسه جدید، کمیته یک موقعیت شهری را پیشنهاد کرد.

8 - quote

/kwoʊt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه quote با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نقل قول کردن از کسی یا از کتابی یا ...

She often quotes her spouse to prove a point.

او معمولاً برای اثبات یک مطلب از همسرش نقل قول میکند.

Biblical quotes offer a unique opportunity for study.

نقل قول های انجیل فرصت بی نظیری را برای مطالعه به دست می دهد.

2: مزنه دادن. قیمت دادن به یک مشتری

They quoted us £300 for installing a shower unit.

آن ها 300 دلار را برای نصب یک واحد دوش به ما اعلام کردند.

3: دادن قیمت بازار مربوط به سهام، طلا یا یک ارز خارجی

Yesterday the pound was quoted at $1.8285, unchanged from Monday.

دیروز پوند 1.8285 دلار قیمت گذاری شد، بدون تغییر از دوشنبه.

9 - verse

/vɜːrs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه verse با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: شعر، نظم، آیه

The verse from the Bible that my father quoted most frequently was, "Love thy neighbor as thyself."

آیه ای از انجیل که پدرم مکرراً نقل قول می کرد این بود: همسایه را مانند خودت دوست بدار!

Though it is not always easy to comprehend, Shakespeare's verse has merit that is worth the toil.

اگرچه درک اشعار شکسپیر همیشه آسان نیست، اما ارزش آن این است که به زحمتش می ارزد.

مترادف:

poetry

10 - morality

/məˈræləti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه morality با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: اصولی که بدی و خوبی یا درستی و نادرسی رفتارها را مد نظر دارد. اخلاقیات

the changing cultural morality

تغییر اخلاقیات فرهنگی

We rarely consider the morality of our daily actions, though that should occupy a high position in our thinking.

به ندرت درباره اخلاقی بودن رفتارهای روزانه مان فکر میکینم، در حالی که این موضوع باید در تفکرمان جایگاه بالایی داشته باشد.

Kenny's unruly behavior has nothing to do with his lack of morality.

رفتار متمردانه کنی هیچ ربطی به نبود اخلاقیات در او ندارد.

11 - roam

/roʊm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه roam با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: پرسه زدن، گشتن

In the days of the Wild West, outlaws roamed the country.

در روزگار غرب وحشی، قانونشکنان در کشور پرسه میزدند.

A variety of animals once roamed our land.

حیوانات متنوعی زمانی در سرزمینمان می گشتند.

roaming through the town

پرسه زدن در میان آن شهر

12 - attract

/əˈtrækt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه attract با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: جذب کردن

The magnet attracted the iron particles.

آهنربا بخش های آهنی را جذب کرد.

A glimpse into the brightly colored room attracted the children's attention

یک نگاه کوتاه به اتاق رنگ شده با رنگ های درخشان، توجه بچه ها را جلب کرد.

در ویدیوی بالا، درس سی ام از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سی ام به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398