koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس سیزدهم

1 - Journalist

/dʒɜːrnəlɪst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه journalist با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: روزنامه نگار

There were four journalists covering the murder story.

چهار روزنامه نگار داستان قتل را پوشش می دادند.

Journalists must have a comprehensive knowledge of the city where they work.

روزنامه نگاران باید دانش همه جانبه و کاملی از شهری که در آن فعالیت می کنند داشته باشند.

2 - Famine

/fæmɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه famine با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: شرایطی که بسیاری از مردم غذای کافی برای خوردن ندارند: قحطی

Famine in Africa caused the death of one tenth of the population.

قحطی در آفریقا یک دهم جمعیت مردم را به نابودی کشانده است.

Millions killed by war, drought, and famine

میلیون ها نفر به علت جنگ، خشکسالی و قحطی کشته می شوند.

3 - Revive

/rɪˈvaɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه revive با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کسی یا چیزی را برای باری دیگر زنده، قوی یا فعال کردن

There is a movement to revive old plays for modern audiences.

جنبشی برای احیاء نمایشنامه های قدیمی برای مخاطبین امروزی وجود دارد.

Visiting my old house has revived [=brought back] childhood memories.

دیدن خانه ی قدیمی ام، خاطرات بچگی مرا زنده کرد.

4 - Commence

/kəˈmens/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه commence با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: آغاز کردن

Graduation will commence at ten o'clock.

مراسم فارق التحصیلی در ساعت 10 آغاز خواهد شد.

Bella hesitated before commencing her speech.

بلا قبل از شروع سخنرانی اش تردید کرد.

متضاد:

start

5 - Observant

/əbˈzɜːrvənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه observant با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: هوشیار، مراقب

We were observant of the conflict between the husband and his wife.

ما از درگیری بین شوهر و همسرش آگاه بودیم.

Because Cato was observant, he was able to reveal the thief’s name.

از آنجا که کاتو مراقب بود، توانست نام سارقین را افشا کند.

Milt used his excellent vision to be observant of everything in his vicinity.

میلت دید عالی اش را بکار گرفت تا نسبت به همه چیز اطرافش هوشیار و مراقب باشد.

6 - Identify

/aɪˈdentɪfaɪ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه identify با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: شناسایی کردن

With only a quick glimpse, Reggie was able to identify his girlfriend in the crowd.

با تنها نگاهی گذرا، ریگو توانست دوستش را در بین جمعیت تشخص دهد.

7 - Migrate

/maɪɡreɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه migrate با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مهاجرت کردن

Much of our population is constantly migrating to other areas of the country.

بسیاری از جمعیت ما به طور مداوم به مناطق دیگر کشور مهاجرت می کنند.

8 - Vessel

/vesl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vessel با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک کشتی یا قایق بزرگ

A fishing vessel

قایق ماهیگیری

2: رگ

Blood vessel

رگ خون

9 - Persist

/pərˈsɪst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه persist با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ادامه دادن به انجام کاری یا سعی کردن در انجام کاری که مشکل است یا بقیه می خواهند که آن کار متوقف شود: پافشاری کردن، سماجت کردن

The humid weather persisted all summer.

هوای مرطوب کل تابستان طول کشید.

If you persist with this behavior, you will be punished.

اگر به این رفتار ادامه دهی تنبیه خواهی شد.

She persisted in exaggerating everything he said.

او به مبالغه کردن در خصوص هرچیزی که بیان می کرد، مصرانه ادامه می داد.

10 - Hazy

/heɪzi/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه hazy با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: مبهم، نامعلوم، مه دار

The vicinity of London is known to be hazy.

اطراف لندن به مه دار بودن معروف است.

She has only hazy memories of the accident.

او تنها خاطره ای مبهم از تصادف داشت.

11 - Gleam

/ɡliːm/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه gleam با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: سوسو

A gleam of light shone through the prison window.

سوسوای از نور از میان پنجره زندان به چشم می رسید.

2: مقدار یا نشانه ای اندک از چیزی

A gleam of hope

کورسویی از امید.

12 - Editor

/edɪtər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه editor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی که کارش ویرایش چیزی است.

It is undeniable that the magazine has gotten better since Ellis became editor.

غیرقابل انکار است که از وقتی که الیس ویراستار شده است مجله بهتر شده است.

2: برنامه ای کامپیوتری که کارش ایجاد تغییر در داده ها است: ویرایشگر

A text editor

یک ویرایشگر متن

در ویدیوی بالا، درس سیزدهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس سیزدهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398