koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس هفتم

1 - Postpone

/poʊˈspoʊn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه postpone با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به عقب انداختن، به تعویق انداختن

The young couple wanted to postpone their wedding until they were sure they could handle the burdens of marriage.

آن زوج جوان می خواستند تا ازدواجشان را به تعویق بیاندازند تا زمانی که مطمئن شوند که می توانند سنگینی بار مسئولیت زندگی مشترک را به دوش بکشند.

I neglected to postpone the party because I thought everyone would be able to come.

من در به تاخیر انداختن مهمانی کوتاهی کردم چون فکر می کردم که همه می توانند بیایند.

The game has already been postpone three times.

این مسابقه تاکنون سه بار به تعویق انداخته شده است.

مترادف:

delay

2 - Consent

/kənˈsent/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه consent با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: اجازه انجام کاری، مخصوصا اجازه ای که از طرف مقام مسئولی داده شده باشد.

He is charged with taking a car without the owner’s consent.

او متهم به برداشتن یک ماشین بدون اجازه صاحب آن است.

فعل:

1: موافق کردن برای چیزی یا دادن اجازه برای چیزی

She finally consented to answer our questions.

او سرانجام موافقت کرد که به سوالات ما پاسخ دهد.

My teacher consented to let our class leave early.

معلم من موافقت کرد تا کلاسمان را زودتر ترک کنیم.

The majority of our club members consented to raise the dues.

اکثریت اعضای کلوب ما موافقت کردند تا هزینه ها را افزایش دهیم.

مترادف:

agree

3 - Massive

/mæsɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه massive با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی بزرگ و سنگین

A massive rock

یک صخره بزرگ

The massive walls of castle

دیوارهای بزرگ قلعه

The boss asked some employees to lift the massive box.

رئیس از تعدادی کارگر خواست تا آن جعبه بزرگ را بلند کنند.

The main building on the campus was so massive that the new students had trouble finding their way around at first.

ساختمان اصلی کمپ دانشگاه خیلی بزرگ بود و دانشجویان جدید برای پیدا کردن راه خود دچار مشکل شدند.

مترادف:

big and heavy

4 - Capsule

/kæpsuːl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه capsule با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: قرص کپسول

The medicine can be taken in tablet or capsule form.

این دارو را می توان به صورت قرص معمولی یا کپسول مصرف کرد.

2: محفظه پلاستیکی که شامل یک ماده یا مایع است.

Capsules containing a poisonous drug

کپسول های حاوی داروهای سمی

3: بخشی از صفینه فضایی که مسافران در آن قرار می گیرند و معمولا از بدنه موشک اصلی جدا است.

The cramped conditions of a space capsule

شرایط تنگ یک کپسول فضایی

5 - Preserve

/prɪˈzɜːrv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه preserve با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: مراقبت کردن، محافظت کردن

He was anxious to preserve his reputation.

او دلواپس و مشتاق مراقبت کردن از شهرتش بود.

Efforts to preserve the peace have failed.

تلاش ها برای محافظت از صلح شکست خورد.

2: نگه داشتن چیزی در حالت اورجینال و اصلی خود در شرایط خوب

A perfectly preserved 14th century house.

نگهداری بی نقص یک خانه از قرن چهاردهم.

3: محافظت از چیزی به روشی خاص

Wax polish preserves wood and leather.

موم براق، چوب و چرم را حفظ می کند.

مترادف:

Protect , keep safe

6 - Denounce

/dɪˈnaʊns/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه denounce با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: سرزنش کردن جدی کسی یا چیزی که شما فکر میکنید اشتباه، غیرقانونی و ... است.

The project was denounced as a scandalous waste of public money.

آن پروژه به عنوان یک اصراف پرجنجال و مفتضح از بیت المال مورد شماتت و سرزنش جدی قرار گرفت.

The father denounced his son for lying to the district attorney.

آن پدر پسرش را به خاطر دروغ گفتن به وکیل به شدت سرزنش کرد.

Some people denounce the government for probing into their private lives.

بسیاری از مردم دولت را برای جستجو و تحقیق در زندگی خصوصی و حریم شخصی شان سرزنش می کنند.

7 - Unique

/juˈniːk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه unique با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بی همتا

Everyone’s fingerprints are unique.

اثرانگشت هرکسی منحصر به فرد است.

2: خیلی خاص یا غیرمعمول

A unique talent

یک استعداد خیلی خاص

Going to Africa was a unique experience for us.

رفتن به آفریقا یک تجربه خیلی خاص برای ما بود.

3: متعلق را مرتبط با شخص، مکان یا چیزی خاص

An atmosphere that is unique to New York.

جوی که مختص به شهر نیویورک است.

The koala is unique to Australia.

کوآلا خاص کشور استرالیا است.

8 - Torrent

/tɔːrənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه torrent با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: طوفان

A massive rain was coming down in torrents.

در هنگام طوفان ها حجم زیادی از باران می بارد.

2: مقدار زیادی از چیزی که ناگهانی و خشمگینانه می آید.

A torrent of criticism

طوفانی از شماتت

In the debate, a torrent of questions was asked.

در مناظره طوفانی از سوالات پرسیده شد.

9 - Resent

/rɪˈzent/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه resent با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: احساس عصبانیت درباره چیزی مخصوصا چیزی که شما معتقدید که منصفانه نیست.

The children resented the new woman in their father’s life.

آن بچه ها از بودن زنی جدید در زندگی پدرشان عصبانی بودند.

Bertha resented the way her boyfriend treated her.

بارتا به خاطر نوع رفتاری که دوستش با او داشت خشمگین شد.

10 - Molest

/məˈlest/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه molest با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: حمله کردن به کسی به خصوص به کودک (از نظر جنسی)

مترادف:

abuse

2: حمله کردن به کسی از نظر فیزیکی

My neighbor was molested when walking home from the subway.

همسایه من وقتی که از مترو به سمت خانه قدم میزد مورد حمله قرار گرفت.

مترادف:

disturb

11 - Gloomy

/ɡluːmi/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه gloomy با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: تقریبا تاریک به شکلی که شما احساس ناراحتی کنید: دلگیر

A gloomy room

اتاقی دلگیر

Jones Beach is not so beautiful on a gloomy day.

ساحل جونز در یک روز دلگیر چندان زیبا نیست.

مترادف:

depressing

2: غمگین و بدون امید

My cousin was gloomy because his best friend had moved away.

پسر عموی من غمگین بود چون بهترین دوستش نقل مکان کرده بود.

The reason Doris wasn't popular was that she always had a gloomy appearance.

دلیل اینکه داریس محبوب نبود این بود که او همیشه ظاهری غمگین داشت.

12 - Unforeseen

/ʌnfɔːrˈsiːn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه unforeseen با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خلاف انتظار، ناخواسته، پیش بینی نشده

Unforeseen delays

تاخیر ناخواسته

We had some unforeseen problems with the new engine.

ما مشکلات پیش بینی نشده ای با موتور جدید داشتیم.

مترادف:

unexpected

در ویدیوی بالا، درس هفتم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس هفتم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

منابع:

1 - Merriam-Webster

2 - 504 Absolutely Essential Words

3 - OALD

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398