koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس نهم

1 - Vicinity

/vəˈsɪnəti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vicinity با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: اطراف یک مکان خاص: همسایگی، مجاورت

The torrent of rain fell only in our vicinity.

طوفان تنها در مجاورت ما بارید.

She lives in Los Angeles, or somewhere in that/the vicinity.

او در لوس آنجلس زندگی میکند یا جایی در همان حوالی.

مترادف:

neighborhood

2 - Century

/sentʃəri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه century با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک دوره صد ساله: یک قرن

It took more than a century to complete the cathedral.

بیش از یک قرن طول کشید تا ساخت کلیسای جامع تمام شود.

The 20th century

قرن بیستم

3 - Rage

/reɪdʒ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه rage با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: احساس عصبانیت شدید که غیرقابل کنترل است.

He was shaking with rage.

او از خشم به خود میلرزید.

In a fit of rage, Francine broke the valuable glass.

در حالت عصبانیت، فرانسیس جام گران قیمت را شکست.

مترادف:

anger

فعل:

1: نشان دادن عصبانیت

She raged about the injustice of their decision.

او از تصمیم ناعادلانه ی آن ها خشمگین شد.

2: (در مورد طوفان، جنگ، چالش و ...) به طرز خشمگینانه ای ادامه داشتن یا بسیار سریع پخش شدن و گسترش یافتن

The fire raged for hours.

آتش برای ساعت ها زبانه می کشید.

A storm was raging outside, but we were warm and comfortable indoors.

طوفانی در بیرون به شدت میغورید ولی ما در داخل خانه گرم و راحت بودیم.

4 - Document

/dɑːkjumənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه document با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: سند

Legal document

اسناد قانونی

The documents of ancient Rome have survived many centuries.

اسناد روم باستان برای قرن ها باقی مانده است.

We were reluctant to destroy important documents.

مایل نبودیم مدارک با اهمیت را از بین ببریم.

5 - Conclude

/kənˈkluːd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه conclude با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: متوقف کردن یا تمام کردن: به پایان رساندن

Most people are happy when they conclude their work for the day.

بسیاری از مردم وقتی کار روزانه ی خود را (ساعت کارشان در جایی که مشغولند) به پایان می رسانند، خوشحال هستند.

مترادف:

finish, end

2: تصمیم گرفتن یا باور کردن چیزی به عنوان نتیجه چیزی که شما شنیده اید یا دیده اید: نتیجه گرفتن

What do you conclude from that?

شما چه نتیجه ای از آن می گیرید؟

Many studies have concluded that smoking is dangerous.

مطالعات بسیاری به این نتیجه رسیده اند که سیگار کشیدن خطرناک است.

مترادف:

decide

6 - Undeniable

/ʌndɪˈnaɪəbl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه undeniable با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: غیر قابل انکار

An undeniable fact

یک واقیت غیرقابل انکار

That Leon resented Rita's good marks in school was undeniable.

اینکه لئون از نمره های خوب ریتا عصبانی بود، غیر قابل انکار بود.

قید undeniably:

1: بدون شک

The jury concluded that the teenagers were undeniably guilty.

قاضی به این نتیجه رسید که آن افراد نوجوان بدون شک گناهکارند.

7 - Resist

/rɪˈzɪst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه resist با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: جنگیدن مقابل چیزی: تلاش کردن برای توقف یا محافظت از چیزی

Many people resisted the efforts of lawmakers to raise taxes.

بسیاری از مردم مقابل تلاش های قانون گزاران برای افزایش مالیات مقاومت کردند.

These windows can resist very high winds.

این پنجره ها می توانند برابر بادهای قدرتمند مقاومت کنند.

2: مقاومت کردن برابر انجام کاری که شما می خواهید انجام دهید.

She couldn't resist telling us what she'd heard.

او نمی توانست برای گفتن آنچه شنیده است در مقابل ما مقاومت کند.

It was hard resisting the temptation to open the box.

مقاومت کردن در برابر وسوسه باز کردن جعبه سخت بود.

مترادف:

oppose

8 - Lack

/læk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه lack با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: تهی بودن یا نداشتن چیزی به اندازه کافی

They lack a good strategy for winning the election.

آن ها یک استراتژی خوب برای برنده شدن در انتخابات نداشتند.

Your daily diet should not lack fruits and vegetables.

برنامه غذایی روزانه شما نباید خالی از میوه و سبزیجات باشد.

His problem was that he lacked a variety of talents.

مشکلش این بود که او تهی از استعدادهای مختلف بود.

اسم:

1: تهی، ناکافی

They lost the game, but not for lack of trying.

آن ها مسابقه را باختند ولی نه به دلیل سعی ناکافی.

9 - Ignore

/ɪɡˈnɔːr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه ignore با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نادیده گرفتن: توجه نکردن به چیزی

If we continue to ignore these problems they will only get worse.

اگر به نادیده گرفتن این مشکلات ادامه دهیم بدتر می شوند.

I made a suggestion but they chose to ignore it.

من پیشنهادی ارائه دادم ولی آن ها آن تصمیم گرفتند تا آن را نادیده بگیرند.

Older brothers and sisters often feel ignored when their parents only spend time with a new baby.

خواهرها و برادرها اغلب احساس نادیده گرفته شدن می کنند وقتی والدینشان تنها با بچه تازه به دنیا آمده وقت می گذرانند.

10 - Challenge

/tʃælɪndʒ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه challenge با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: گفتن یا نشان دادن اینکه چیزی ممکن است درست، قانونی و... نباشد.

A number of doctors are challenging the study's claims.

تعدادی از پزشکان ادعاهای آن تحقیق را زیر سوال بردند.

2: از اقدام یا اختیارات کسی سوال پرسیدن

She's been challenged on her handling of the problem.

او در خصوص مدیریت آن مشکل بازخواست شده است.

3: امتحان کردن توانایی، مهارت یا قدرت کسی یا چیزی

It's a game that will challenge a child's imagination.

این بازی قدرت تصور کورک را به چالش خواهد کشید.

Trying to become a doctor was quite a challenge, Dick discovered.

دیک فهمید که سعی برای دکتر شدن تقریبا یک چالش اساسی بود.

4: دعوت کردن کسی برای رقابت در یک بازی، مبارزه و ...

I challenge you to a game of chess

من تو را به یک مسابقه شطرنج دعوت میکنم.

اسم:

1: یک کار یا مشکل سخت: چالش

Passing the test was hardly a challenge [=was very easy] for her.

گذراندن امتحان برای او به سختی یک چالش محسوب میشد.(راحت بود.)

2: دعوت از کسی برای نبرد یا مسابقه و ...

Do you accept my challenge to a game of chess?

آیا دعوت مرا برای یک مسابقه شطرنج می پذیری؟

11 - miniature

/mɪnətʃʊr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه miniature با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی کوچیک: کوچکتر از حد معمول

The young boy wanted a miniature sports car for his birthday.

آن پسر برای تولدش یک ماشین مسابقه کوچک میخواست.

مترادف:

tiny

12 - Source

/sɔːrs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه source با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: شخصی یا چیزی که آنچه نیاز است را تامین میکند: منبع

The college had its own power source.

دانشگاه منبع برق خودش را دارد.

His job is the family's main source of income.

شغل او منبع اصلی درآمد خانواده است.

Professor Smith's speech was a valid source of information on chemistry.

سخنرانی پروفسور اسمیت منبعی معتبر از اطلاعات شیمی بود.

در ویدیوی بالا، درس نهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس نهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

منابع:

1 - Merriam-Webster

2 - 504 Absolutely Essential Words

3 - OALD

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398