koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس چهاردهم

1 - Unruly

/ʌnˈruːli/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه unruly با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: غیرقابل کنترل، متمرد، یاغی

Unruly children

کودکان متمرد

Unruly behavior is prohibited at the pool.

رفتار پرخطر در استخر ممنوع است.

When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.

وقتی رالف بر اعمال متمردانه خود اصرار ورزید، از کارش اخراج شد.

His unruly hair

موهای نامرتبش

2 - Rival

/raɪvl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه rival با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کسی یا چیزی که برای موفقیت بیشتر یا برای غلبه بر دیگری سخت تلاش میکند.

The teams have been longtime rivals.

این تیم ها برای زمان زیادی رقیب بودند.

The boxer devised an attack that would help him to be victorious over his young rival.

آن بوکسور حمله ای طرح ریزی کرد که به او کمک کرد تا بر رقیب جوانش پیروز شود.

فعل:

1: به خوبی یا تقریبا به خوبی چیزی یا کسی بودن.

The new museum will rival the largest in the world.

موزه جدید همتای بزرگترین موزهای جهان خواهد بود.

3 - Violent

/vaɪələnt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه violent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خشن، سخت، تند

They witnessed a violent struggle between police and protesters.

آن ها شاهد کشمکش خشنی بین پلیس و معترضین بودند.

She suffered a violent death in a car accident.

او از مرگی سخت در یک تصادف ماشین رنج برد.

A violent explosion

انفجاری سخت (قوی و ناگهانی)

2: (در مورد رنگ) به شدت روشن

Her dress was a violent pink.

لباسش صورتی خیلی روشن بود.

4 - Brutal

/bruːtl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه brutal با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بی رحم، ظالمانه، حیوان صفت

A brutal military dictatorship

دیکتاتوریه نظامی ظالمانه

2: بی مقدمه و بی واسطه بودن در مورد چیزی که ناراحت کننده است بدون توجه به احساس مردم

With brutal honesty she told him she did not love him.

با صداقتی بی رحمانه به او گفت که دوستش ندارد.

3: خیلی بد و ناراحت کننده

I had a brutal headache this morning.

من سردرد شدیدی امروز صبح داشتم.

5 - Opponent

/əˈpoʊnənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه opponent با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: طرف مقابل یک مسابقه یا درگیری: رقیب، هماورد

The Russian chess player underestimated his opponent and lost.

شطرنجباز روسی رقیبش را دست کم گرفت و باخت.

2: شخصی یا گروهی یا .... که مخالف چیزی است (مثل قانون یا یک سیستم یا هر چیز دیگر): کسی یا چیزی که مخالف وجود یا انجام چیزی است.

Opponents of the war

مخالفین جنگ

Opponents of the regime

مخالفان رژیم

6 - Brawl

/brɔːl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه brawl با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: جنگیدن پر سر و صدا معمولا در یک مکان عمومی: نزاع

The journalist covered all the details of the brawl in the park.

روزنامه نگار تمامی جزئیات نزاع در پارک را پوشش داد.

A drunken street brawl

نزاعی خیابانی از سر مستی

7 - Duplicate

/duːplɪkeɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه duplicate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: کپی کردن دقیق چیزی

We duplicated the document so that everyone had a copy to study.

ما سند را دقیقا کپی کردیم تا هرکسی یک نسخه برای مطالعه داشته باشد.

He made duplicates of the forms before mailing them.

او قبل از ایمیل کردن فورم یک کپی از آن گرفت.

اسم:

1: کپی یا تکرار چیزی با دقت

An exact duplicate of the original

کپی برابر اصل

8 - Vicious

/vɪʃəs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vicious با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خیلی خشن و ظالمانه

A vicious attack/battle

یک حمله/جنگ خیلی خشن

Liza was unpopular because she was vicious to people she had just met.

لیزا خوشنام نبود چون او با هرکسی که تازه ملاقات می کرد ظالم بود.

2: خیلی خطرناک

A vicious dog

یک سگ درنده خو

3: داشتن یا نشان دادن عصبانیت شدید یا احساس خشم

I know you're upset with her, but there's no need to be vicious.

من ناراحتی شما از او را می دانم ولی نیازی به خشونت نیست.

4: خیلی بد

A vicious headache

سردردی شدید

مترادف:

brutal

9 - Whirling

/wɜːrlɪŋ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه whirling با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: جابجا شدن یا حرکت در یک مسیر دایره ای مخصوصا با فشار یا سرعت

Clothes were whirling in the washing machine.

لباس ها در ماشین لباسشویی چرخ میخورند.

The space vessel was whirling around before it landed on earth.

کشتی فضایی قبل از فرود روی زمین، در اطراف میچرخید.

2: گیج شدن سر

Because Angelo drank too much, he commenced to feel that everything was whirling around the bar.

چون آنجلو زیاد نوشیده بود، احساس میکرد که همه چیز دور پیشخوان میچرخد.

My head was whirling.

سرم دور میزد.

10 - Underdog

/ʌndərdɔːɡ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه underdog با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: شخص، تیم، کشور و.... که فکر می کنند که در موقعیت ضعیفتر از بقیه قرار دارند و احتمالا بازنده خواهند بود.

Before the game we were definitely the underdogs.

قبل از مسابقه ما به طور یقین بازنده بودیم.

In politics, he was a champion of the underdog (= always fought for the rights of weaker people).

در سیاست، او قهرمان بازنده ها بود.

11 - Thrust

/θrʌst/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه thrust با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: هل دادن کسی یا چیزی به صورت ناگهانی و خشن در جهتی خاص: جابجا شدن سریع و ناگهانی در جهتی خاص: فروکردن، چپاندن، پرتاب کردن

Once the jet engine was ignited, it thrust the rocket from the ground.

همینکه موتور جت آتش گرفت، راکت را از روی زمین پرتاب کرد.

He had adequate strength to thrust himself through the locked door.

او به اندازه کافی خودش را کش آورد تا از بین پنچره قفل شده رخنه کند.

12 - Bewildered

/bɪˈwɪldərd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه bewildered با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: گیج، سردرگم

She was bewildered by his decision.

او از تصمیمش سردرگم بود.

The lawyer was bewildered by his client's lack of interest in the case.

وکیل از بی تفاوتی موکلش در مورد پرونده، گیج بود.

در ویدیوی بالا، درس چهاردهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس چهاردهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398