koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس چهل و دوم

1 - maintain

/meɪnˈteɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه maintain با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: چیزی را در سطح، استاندارد و ... موجود حفظ کردن

The two countries have always maintained close relations.

این دو کشور همواره دوستانی نزدیک باقی مانده اند.

Angelo maintained his hold on the jagged rock though his fingers were becoming numb.

با آنکه انگشتان آنجلو داشت بی حس می شد، او جادست خود را داخل دندانه صخره حفظ کرد.

The pauper was unable to maintain his family without the help of charity.

آن فقیر بدون کمک خیریه نمی توانست خانواده خود را حفظ کند.

مترادف با معنی بالا:

preserve

2: ساختمان، یک بنا، ماشین و ... با بررسی های مداوم نگه داری کردن (حفظ کردن)

The house is large and difficult to maintain.

این خانه بزرگ و برای نگه داری دشوار است.

3: اصرار بر درستی چیزی حتی با وجود عدم مقبولیت و موافقت افراد دیگر

She has always maintained her innocence.

او همواره بر بی گناهی اش اصرار داشته است.

The judge maintained his opinion that the verdict was fair.

آن قاضی بر نظرش که رای منصفانه بود، اصرار داشت.

مترادف با معنی بالا:

insist

2 - snub

/snʌb/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه snub با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: توهین کردن به کسی به خصوص به این روش که وقتی او را می بینید، نادیده اش می گیرید.

I tried to be friendly, but she snubbed me completely.

من سعی کردم صمیمی باشم ولی او مرا به طور کامل ندیده می گرفت.

Darryl later apologized to Sally for snubbing her at the dance.

دریل بعداً از سالی به خاطر نادیده گرفتنش در رقص عذرخواهی کرد.

Sandra was tormented by the thought that she might be snubbed by her classmates.

سندرا از فکر اینکه ممکن است توسط همکلاسی هایش نادیده گرفته شود زجر می کشید.

I considered it a rude snub when I was not invited to the party.

من وقتی که به مهمانی دعوت نشدم این را به عنوان یک توهین در نظر گرفتم.

مترادف:

boycott

3 - endure

/ɪnˈdʊr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه endure با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: ساختن و تحمل چیزی که دردناک یا ناراحت کننده است مخصوصا بدون شکایت کردن و گِله

He can't endure being defeated.

او نمی تواند مغلوب بودن را برتابد.

How can you endure such disrespect?

چطور می توانید چنین بی احترامی را تحمل کنید؟

The valiant officer endured serious burns on September 11th.

آن افسر شجاع در 11 سپتامبر سوختگی های جدی ای را تحمل کرد.

Dr. Hardy was confident he could endure the hardships of space travel.

دکتر هاردلی مطمئن بود که می تواند سختی های سفر فضایی را تحمل کند.

4 - wrath

/ræθ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه wrath با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: عصبانیت شدید، غضب، غیظ

the wrath of God

خشم و غضب خداوند

Anticipating Father's wrath, we tried to give him the news slowly.

با در نظر گرفتن عصبانیت شدید پدر، ما سعی کردیم تا آن اخبار را کم کم به او بدهیم.

There is no rage like the wrath of an angry bear.

هیچ خشمی مانند عصبانیت یک خرس عصبانی وجود ندارد.

After Ernie's wrath subsided, we were able to tell him what happened.

بعد از اینکه عصبانیت ارنی فروکش کرد، قادر بودیم به او بگوییم چه اتفاقی افتاده است.

مترادف:

rage

5 - expose

/ɪkˈspoʊz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه expose با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نشان دادن چیزی که به طور معمول مخفی است.

My job as a journalist is to expose the truth.

شغل من به عنوان یک روزنامه نگار افشاء کردن حقیقت است.

2: حقیقت را درباره کسی یا یک موقیت بیان کردن و نشان دادن وجود امری غیرقانونی و ...

He threatened to expose the racism that existed within the police force.

او تهدید کرد که نژادپرستی را که در بین نیروهای پلیس وجود دارد افشاء خواهد کرد.

The article exposed the vital document as a forgery.

مقاله جعلی بودن اسناد بسیار مهمی را برملا کرد.

3: کسی یا چیزی را در مکان یا موقعیتی قرار دادن به طوری که دیگر محافظ شده نباشند.

Do not expose babies to strong sunlight.

کودکان را در معرض آفتاب شدید قرار ندهید.

Soldiers in an open field are exposed to the enemy's gunfire.

سربازان در یک زمین باز در معرض آتش بار دشمن قرار دارند.

Foolish actions expose a person to the sneers of others.

اقدامات احمقانه، یک شخص را در معرض تمسخر دیگران قرار می دهد.

4: امکان تجربه کردن چیزی را به کسی دادن

We want to expose the kids to as much art and culture as possible.

ما می خواهیم تا آنجا که ممکن است به کودکان هر آنچه از هنرو فرهنگ را نشان دهیم.

مترادف:

reveal

6 - legend

/ledʒənd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه legend با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: افسانه

Stories about King Arthur and his knights are popular legends.

داستان های شاه آرتور و شوالیه هایش افسانه های محبوبی هستند.

Legend has exaggerated the size of Paul Bunyan.

افسانه درباره اندازه پاول بانیان اغراق کرده است.

The legend on the rare coin was scarcely legible.

آن افسانه روی سکه ای نایاب، به سختی قابل خواندن بود.

7 - ponder

/pɑːndər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه ponder با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به دقت در خصوص چیزی فکر کردن و اندیشیدن

The senator pondered the question for a moment.

سناتور برای چند لحظه در مورد سوال اندیشید.

Not wishing to act hastily, the governor pondered the problem for days.

فرماندار که نمی خواست برای آن مشکل شتابزده عمل کند برای چند روز تعمق کرد.

After pondering the question, the board decided to grant the parole.

هیئت مدیره بعد از اندیشیدن در آن مسئله، تصمیم گرفت تا آزادی مشروط را اعطا کند.

The villagers, faced with a famine, pondered their next move.

روستائیان که با قحطی روبرو شده بودند در حرکت بعدی خود تعمق کردند.

مترادف:

consider

8 - resign

/rɪˈzaɪn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه resign با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: استعفا دادن

He resigned as manager after eight years.

او به عنوان مدیر بعد از 8 سال استعفا کرد.

Vito resigned his position as editor of the school paper.

ویتو از مقامش در سردبیری نشریه مدرسه استعفا داد.

Upon hearing the news of the defeat, the football coach promptly resigned.

آن مربی فوتبال به محض شنیدن خبر شکست فوراً استعفا داد.

Upon examining the injury, the chiropractor told Jim he had better resign himself to a week in bed.

فزیوتراپ به محض معاینه زخم به جیم گفت که بهتر است به یک هفته استراحت در تخت خواب تن دهد.

9 - drastic

/dræstɪk /

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه drastic با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بسیار شدید به طریقی که تاثیر ناگهانی، جدی یا خشن روی چیزی داشته باشد. قاطع

The police took drastic measures to end the crime wave.

پلیس برای پایان دادن به موج تبهکاری اقدامات قاطعی انجام داد.

The most drastic changes in centuries have taken place during our lifetime.

شدیدترین تغییرات در طی قرن ها در طول زندگی ما رخ داده است.

In the interests of justice, drastic action must be taken.

به خاطر عدالت، اقدامات قاطعی باید اتخاذ شود.

10 - wharf

/wɔːrf/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه wharf با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: اسکله، بارانداز

We watched the exhausted laborers unloading the cargo on the wharf.

ما کارگران خسته که محموله ها روی اسکله را بارگیری می کردند، تماشا کردیم.

The lawyer insisted that his client was never seen near the wharf where the crime had taken place.

وکیل اصرار داشت که موکلش هرگز در نزدیکی اسکله جایی که جرم رُخ داده بود دیده نشده بود.

Waiting at the wharf for the supply ships to unload was a starving multitude of people.

انبوهی از مردم گرسنه در اسکله منتظر بارگیری کشتی های کالا بودند.

11 - amend

/əˈmend/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه amend با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به آرامی و کم کم در یک قانون، سند، بیانیه و... تغییر ایجاد کردن با هدف تصحیح یا حذف آن. اصلاح کردن

He asked to see the amended version.

او درخواست کرد تا نسخه اصلاح شده را ببیند.

It is time you amended your ways.

اکنون زمانی است که رفتار خود را اصلاح کنی.

Each time they amended the plan, they made it worse.

هروقت آن ها نقشه را اصلاح کردند، بدترش کردند.

Rather than amend the club's constitution again, let us discard it and start afresh.

به جای اینکه دوباره قانون این کلوب را اصلاح کنید، به ما اجازه دهید آن را رها کرده و از نو آغاز کنیم(از نو بنویسیم).

12 - ballot

/bælət/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه ballot با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: برگه رای

Clyde, confident of victory, dropped his ballot into the box.

کلاید که به پیروزی مطمئن بود برگه رای خود را داخل صندوق ریخت.

After we counted the ballots a second time, Leo's victory was confirmed.

بعد از اینکه ما برای دومین بار برگه های رای را شمردیم، پیروزی لئو تایید شد.

فعل:

1: با ورقه رای دادن (نه مثلا با بلند کردن دست)

To avoid embarrassing the candidates, we ballot instead of showing hands.

برای اجتناب از تحقیر کاندیداها، ما به جای بلند کردن دست با برگه، رای دادیم.

در ویدیوی بالا، درس چهل و دوم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس چهل و دوم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398