koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی - درس چهلم

1 - epidemic

/epɪˈdemɪk/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه epidemic با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: فراگیر، همه گیر، مسری

Car theft is now reaching epidemic proportions.

سرقت ماشین اکنون به مقدارِ همه گیر رسیده است.

The depiction of violence in the movies has reached epidemic proportions.

تصاویر خشونت آمیز در فیلم ها به نسبتِ فراگیر رسیده است.

اسم:

1: بیماری فراگیر

All of the schools in the city were closed during the epidemic.

در طول اپیدمی تمامی مدارس شهر بسته شدند.

During the epidemic we were forbidden to drink water unless it had been boiled.

در طول مدت اپیدمی ما از آشامیدن آب منع شدیم مگر اینکه جوشانده شده باشد.

2 - obesity

/oʊˈbiːsəti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه obesity با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: چاقی (به طوری که یک بیماری به شمار آید)

Obesity can increase the risk of heart disease.

مرض چاقی می تواند خطر بیماری قلبی را افزایش دهد.

Obesity is considered a serious disease.

فربهی یک بیماری جدی در نظر گرفته می شود.

The salesman tactfully referred to Jack's obesity as ‘stoutness’.

فروشنده زیرکانه چاقی جک را "گردن کلفتی" تلقی کرد.

At the medical convention the topic discussed was the prevention of childhood obesity.

در کنوانسیون پزشکی موضوع مورد بحث، پیشگیری از چاقی کودکان بود.

3 - magnify

/mæɡnɪfaɪ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه magnify با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: چیزی را از اندازه واقعی خود بزرگتر نشان دادن: برای مثال با استفاده از لنز یا میکروسکوپ

A microscope is a magnifying glass.

میکروسکوپ یک شیشه درشت نما است.

The picture shows the insect’s head magnified ten times.

این تصویر سرِ حشره را ده برابر درشت نشان می دهد.

مترادف برای معنی بالا:

enlarge

2: چیزی را بزرگتر، قوی تر یا پرصداتر کردن

The sound was magnified by the high roof.

صدا به وسیله سقف بلند، بزرگ شده بود.

The dry summer has magnified the problem of water shortages.

تابستان خشک مشکل کمبود آب را بزرگ کرده است.

3: چیزی را مهمتر یا جدی تر از آنچه که هست نشان دادن

It seems that Mr. Steinmetz magnified the importance of the document in his possession.

به نظر می رسد آقای اشتینمتز در مورد مدارکی که تحت مالکیتش هست بزرگنمایی می کند (اغراق می کند).

Some people have a tendency to magnify every minor fault in others.

برخی افراد عادت دارند که هر اشتباه کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهند.

مترادف برای معنی بالا:

exaggerate

4 - chiropractor

/kaɪəroʊpræktər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه chiropractor با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: فیزیوتراپ

The chiropractor tried to relieve the pain by manipulating the spinal column.

فیزیوتراپ سعی داشت با دستکاری ستون فقرات درد را تسکین دهد.

Mrs. Lehrer confirmed that a chiropractor had been treating her.

خانم لئور تأیید کرد که یک فیزیوتراپ در حال معالجه او بوده است.

The chiropractor recommended hot baths between treatments.

فیزیوتراپ حمام گرم را بین درمانها توصیه می کند.

5 - obstacle

/ɑːbstəkl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه obstacle با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک شرایط، یک رویداد یا هر چیز دیگری که انجام کاری را برای شما دشوار می کند یا مانع دست یابی به چیزی می شود. مانع، سد

A lack of qualifications can be a major obstacle to finding a job.

نبود صلاحیت می تواند مانعی بزرگی برای یافتن یک شغل باشد.

Ignorance is an obstacle to progress.

جهل مانعی برای پیشرفت است.

Prejudice is often an obstacle to harmony among people.

تبعیض معمولا مانعی برای توازن بین مردم است.

2: چیزی که مانع پیشروی شما در حرکت می شود.

The soldiers were compelled to get over such obstacles as ditches and barbed wire.

سربازان مجبور بودند از موانعی مثل خندق و سیم خواردار عبور کنند.

6 - ventilate

/ventɪleɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه ventilate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اجازه دادن به هوای تازه جهت ورود به اتاق یا ساختمان. تهویه کردن هوا

The bathroom is ventilated by means of an extractor fan.

اتاق خواب توسط یک فن استخراج هوا، تهویه می شود.

We ventilated the kitchen by opening the windows.

ما (هوای) آشپزخانه را با باز کردن پنجره تهویه کردیم.

The lungs ventilate the blood.

ریه ها خون را تهویه می کنند.

2: احساس یا نظر خود را به صورت عمومی بیان کردن

There is merit in ventilating the topic of the prom before the entire senior class.

بهتر است موضوع جشن آخر سال در حضور همه دانشجویان سال آخر مطرح شود.

7 - jeopardize

/dʒepərdaɪz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه jeopardize با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: به خطر انداختن

He would never do anything to jeopardize his career.

او هرگز کاری نمی کند که حرفه اش را به خطر بیاندازد.

Soldiers jeopardize their lives in war.

سربازان زندگیشان را در جنگ به خطر می اندازند.

Mr. Marcos revised his opinion of police officers after two of them had jeopardized their lives to save his drowning child.

آقای مارکوس بعد از آنکه دو پلیس جان خود را برای نجات کودک در حال غرق به خطر انداختن، در مورد دیدگاهش نسبت به آن ها تجدید نظر کرد.

Though it jeopardized his chance for a promotion, Mr. Rafael ventured to criticize his boss.

با وجود اینکه این کار شانس آقای رافائل را برای ارتقاء به خطر می انداخت، او این جسارت را به خرج داد که رئیسش را سرزنش کند.

8 - negative

/neɡətɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه negative با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: بد یا مضر

The whole experience was definitely more positive than negative.

همه آزمایش به طور قطع بیشتر خوب بود تا بد.

2: فقط قسمت بد یک چیز یا یک قضیه را در نظر گرفتن، منفی نگر، بدبین

‘He probably won't show up.’ ‘Don't be so negative.’

او احتمالا آفتابی نخواهد شد. اینقدر بدبین نباش.

3: پاسخ منفی

The captain gave a negative response to the request for a leave.

کاپیتان به درخواست مرخصی پاسخ منفی داد.

4: (در مورد دستور زبان) شامل کلمات منفی مانند no و not و ....

a negative sentence

یک جمله منفی

5: (در آزمایش علمی) عدم برخورداری از علائم یک ماده خاص یا نبود نشانه بیماری

Her pregnancy test was negative.

تست بارداری او منفی بود.

6: (در الکترونیک) حامل بار منفی (تعداد الکترون های ماده از تعداد پروتون های آن بیشتر باشد)

the negative terminal of a battery

قطب مثبت باتری

7: (در مورد عدد یا کیفیت) زیر صفر

Three below zero is a negative quantity.

سه عدد زیر صفر یک کمیت منفی است.

8: عکس نگاتیو

A negative image is used to print a positive picture.

برای چاپ یک تصویر پازیتیو از یک تصویر نگاتیو استفاده می شود.

متضاد:

positive

9 - pension

/penʃn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه pension با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: پولی که به طور مرتب و توسط دولت یا یک شرکت به افراد از کار افتاده یا بیمار پرداخت می شود. حقوق از کار افتادگی. حقوق بازنشتگی. مستمری

Pensions are often paid because of long service, special merit, or injuries received.

مستمری ها اغلب به دلیل خدمات طولانی مدت، شایستگی ویژه یا صدمات وارده، پرداخت می شود.

The pension is calculated on the basis of your last year's income.

حقوق بازنشستگی بر اساس آخرین دریافتی شما محاسبه می شود.

فعل:

1: (به صورت عمده در بریتیش) اجازه دادن یا مجبور کردن یک کارمند به بازنشستگی (به صورت ترکیب: pension off)

Mrs. Colby pensioned off her employee after thirty years of loyal service.

خانوم کالبی کارمندش را بعد از سه سال خدمت صادقانه بازنشسته کرد.

10 - vital

/vaɪtl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه vital با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: لازم و ضروری برای موفقیت یا وجود داشتن چیزی. حیاتی. واجب

the vital organs (= the brain, heart, lungs, etc.)

اُرگان ها حیاتی (مغز، قلب، ریه ها و ...)

We must preserve and protect our vital resources.

ما باید منابع حیاتی خود را حفظ و مراقبت کنیم.

Eating is a vital function, the obese man reminded me.

آن مرد چاق به من یادآوری کرد که خوردن یک عمل ضروری است.

The valiant soldier died of a vital wound in Iraq.

سرباز شجاع به دلیل زخمی اساسی در عراق مرد.

11 - municipal

/mjuːˈnɪsɪpl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه municipal با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: شهری، وابسته به شهرداری

The state police assisted the municipal police in putting down the riot.

پلیس ایالتی با پلیس شهری (محلی) همکاری کرد تا اعتراض را بخواباند.

There was only a mediocre turnout for the municipal elections.

فقط مشارکت متوسط در انتخابات شهرداری ها وجود داشت.

The municipal government placed a ban on parking during business hours.

شهرداری پارک کردن خودروها در ساعات کاری را ممنوع اعلام کرد.

12 - oral

/ɔːrəl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی واژه oral با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: شفاهی

An oral agreement is not enough; we must have a written promise.

یک توافق شفاهی کافی نیست، ما باید یک عهدنامه نوشته شده داشته باشیم.

His unique oral powers made Lincoln a man to remember.

توانایی های کلامی لینکلن او را به فردی به یادماندنی تبدیل کرد.

2: مربوط به دهان

oral hygiene

بهداشت دهان

Oral surgery is necessary to penetrate to the diseased root.

برای نفوذ به ریشه دندان معیوب، جراحی دهان لازم است.

در ویدیوی بالا، درس چهلم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس چهلم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398