koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس پانزدهم

1 - Expand

/ɪkˈspænd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه expand با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: بزرگتر شدن در اندازه، تعداد یا اهمیت، بزرگتر کردن چیزی در اندازه، تعداد یا اهمیت: گسترده شدن، گسترش پیدا کردن

Present laws against people who pollute the air must be expanded.

قوانین جاری علیه افرادی که موجب آلودگی هوا می شوند باید افزایش پیدا کند.

Metals expand when they are heated.

فلزها در اثر گرما منبسط میشوند.

2: (در خصوص کسب و کار) گسترش پیدا کردن با افزایش شعبه ها یا افزایش درامد

We will expand our business as soon as we locate a new building.

ما باید کار خودمان را به محض نقل مکان به ساختمان جدید گسترش دهیم.

2 - Alter

/ɔːltər/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه alter با استفاده از عکس و تصاویر

قعل:

1: دگرگون شدن، دگرگون کردن

I altered my typical lunch and had a steak instead.

من ناهار معمول خودم را تغییر دادم و به جای آن یک استیک خوردم.

This one small event altered the course of history.

همین رویداد کوچک مسیر تاریخ را دگرگون کرد.

2: ایجاد تغییر در یک لباس طوری که اندازه بدن شما شود.

Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal its cost to her.

دروتی مواقفت کرد که اگر قیمت لباس را به او بگویم، آن را برایش تنگ کند.

3 - Mature

/məˈtʊr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه mature با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: رفتاری مانند بزرگسالان بروز دادن

Jane is very mature for her age.

جین برای سنش خیلی بالغ است.

2: بالغ، باتجربه

I could tell that Mitch was mature from the way he persisted in his work.

از روش پافشاری میچ در کارش می توانستم بگویم که او آدم جاافتاده ای است.

The bond becomes mature in 10 years.

گروه طی 10 سال به بلوغ رسید (جاافتاده شد).

4 - Sacred

/seɪkrɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه sacred با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: مقدس، باارزش

A sacred image

یک تصاویر مقدس

Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money.

مدال باارزش او باید فروخته میشد چون خانواده نیاز فوری به پول داشت.

5 - Revise

/rɪˈvaɪz/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه revise با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: تجدید نظر کردن

We have to revise our plans because of the delays.

ما باید به خاطر تاخیرها در برنامه های خود تجدید نظر کنیم.

2: تغیر دادن چیزی مثل یک کتاب یا یک تخمین با هدف تصحیح یا ارتقاء دادن آن

A revised edition of a textbook

یک ویرایش ارتقاء یافته از یک کتاب.

The dictionary was revised and then published in a more expensive edition.

دیکشنری ارتقاء پیدا کرده و سپس در یک ویرایش گرانتر عرضه شد.

مترادف:

Change

3: مرور کردن منابع برای یک امتحان

I spent the weekend revising for my exam.

من آخر هفته را به مرور کردن برای امتحان گذراندم.

6 - Pledge

/pledʒ/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه pledge با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: سوگند، تعهد

She refused to take a pledge of silence. [=she said she wouldn't promise to stay silent]

او از سوگند سکوت خوردن سرباز زد.

Before the grand jury, the sinister gangster pledged to tell the whole truth.

در برابر هیئت منصفه، آن فرد شرور سوگند خورد که تمام حقیقت را بیان کند.

2: مقداری پول یا چیز باارزشی که شما نزد کسی به گرو میگذارید: وثیقه

The company has made a pledge of over $3,000.

کمپانی وثیقه ای بالغ بر سه هزار دلار قرار داده است.

He left his car as a pledge that he would return with the money.

او ماشینش را به عنوان وثیقه گذاشت تا با پول برگردد.

7 - Casual

/kæʒuəl/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه casual با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: تصادفی

A casual meeting

یک ملاقات تصادفی

Following a casual meeting on the street, the bachelor renewed his friendship with the widow.

به دنبال یک ملاقات اتفاقی در خیابان، آن مرد مجرد دوستی خود را با بیوه زن تجدید کرد.

2: رفتار عادی و طبیعی جلوه دادن

As the villain stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner.

وقتی فرد یاغی پول را از مرد نابینا دزدید، با رفتاری عادی دور شد.

3: بدون توجه به جزئیات

It's obvious even to the casual observer.

این حتی برای بازدیدکنندگان گذری نیز واضح است.

4: غیر رسمی

Casual clothes (= comfortable clothes that you choose to wear in your free time)

لباس غیر رسمی

5: عمل موقتی

Casual workers

کارگران موقتی

6: (در مورد یک رابطه) سطحی

A casual friendship

یک رابطه سطحی

8 - Pursue

/pərˈsuː/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه pursue با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: دنبال کردن، تعقیب کردن

We pursued the bicycle thief until he vanished from our vision.

ما دزد دوچرخه را تا زمانی که از دید ما محو شد تعقیب کردیم.

مترادف:

chase

2: تلاش کردن برای گرفتن یا انجام دادن کاری یا چیزی در طول زمان

To pursue a goal

تلاش برای رسیدن به یک هدف

She wants to pursue a legal career.

او می خواهد یک جرفه حقوقی را دنبال کند.

9 - Unanimous

/juˈnænɪməs/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه unanimous با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: متفق القول، یک دل و یک زبان، یک رای

Unanimous support

حمایت متفق القول

Unanimous agreement must be reached for this plan to go ahead.

برای اینکه این نقشه جلو رود باید به توافقی همه جانبه دست یافت.

The Senate, by a unanimous vote, decided to decrease taxes

مجلس سنا به اتفاق آرا تصمیم گرفت تا مالیات ها را کم کند.

10 - Fortunate

/fɔːrtʃənət/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه fortunate با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خوش شانس، خوش اقبال

Wesley was fortunate to have an adequate sum of money in the bank.

وسلی خوش شانس بود که مقدار پول کافی در بانک داشت.

The underdog was fortunate enough to come out a winner.

از پیش بازنده به اندازه کافی خوش شانس بود که بر قهرمان غلبه کند.

11 - Pioneer

/paɪəˈnɪr/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه pioneer با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: پیشگام، پیش قدم

My grandfather was a pioneer in selling wholesale products.

پدربزرگ من از پیشگامان عمده فروشی محصولات بود.

England was a pioneer in building large vessels for tourists.

انگلستان یکی از پیشگامان ساخت کشتی های بزرگ برای مسافران بود.

2: کسی که اولین نفری است که به یک مکان جدید نقل مکان می کند.

In the fourth grade I assembled a picture collection of great American pioneers.

در کلاس چهارم مجموعه ای از عکس های پیشگامان آمریکا را جمع آوری کردم.

12 - Innovative

/ɪnəveɪtɪv/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه innovative با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: خلاقانه

An innovative design

یک طراحی خلاقانه

Nicole decided to alter her approach and become more innovative.

نیکل تصمیم گرفت روش خود را تغییر دهد و خلاقانه تر شود.

در ویدیوی بالا، درس پانزدهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس پانزدهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398