koobdar.ir
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398

آموزش 504 واژه ضروری انگلیسی با استفاده از عکس و مثال های مهم و پرکاربرد - درس یازدهم

1 - Evidence

/evɪdəns/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه evidence با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: مدرک

He has been unable to find evidence to support his theory.

او در پیدا کردن مدرکی برای اثبات تئوری اش ناتوان بود.

Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.

معلم ما مدرک اینکه سایمون در امتحان تقلب کرده است را نادیده گرفت.

They found many evidences of neglect.

آن ها شواهد زیادی از مسامحه و کوتاهی پیدا کردند.

Anything you say may be used as/in evidence against you.

هرآنچه بگویید ممکن است به عنوان مدرک علیه شما در دادگاه استفاده شود.

Her many awards were evidence enough that Leona excelled in dancing.

جوایز متعددش به اندازه کافی گواه این بودند که لئونا در رقص برتر است.

2 - Solitary

/sɑːləteri/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه solitary با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: بدون هیچ کس یا هیچ چیز دیگر : شامل چیزی یا کس دیگری نبودن

Sid's solitary manner kept him from making new friendships.

رفتار منزویانه ی سیدز او را از پیداکردن دوستانی جدید بازداشت.

2: کاری که توسط شخصی به تنهایی انجام میشود.

A solitary job

یک کار انفرادی

3: جدا از بقیه مردم یا چیزها

The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.

وقتی مجرم به سلول انفرادی افتاد عصبانی شد.

4: تمایل به گذراندن زندگی در تنهایی و انزوا

He's a very solitary man.

او فردی بسیار تنها است. (این تنهایی خواست خود اوست.)

مترادف:

alone, single, only

3 - Vision

/vɪʒn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه vision با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: بینایی، دید

The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.

عینکی که ایرما خرید دید نزدیکبین او را تصحیح کرد.

2: چیزی که شما تصور می کنید: تصویری که در ذهن میسازید: تصور

She had a clear vision of what she wanted to do.

او تصور واضحی از آنچه می خواهد انجام دهد داشت.

3: چیزی که شما در خواب یا حالتی ماورائی میبینید: الهام

The idea came to me in a vision.

آن ایده به صورت الهام در من ایجاد شد.

4: ایده ای واضح از آنچه باید انجام شود یا آنچه باید در آینده انجام شود.

The job requires a leader with vision.

این کار به رهبری با بصیرت نیاز دارد.

Ted had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.

تد دید عالی ای داشت که موجب شد به او کمک کند تا بازیکن بیس بال خوبی شود.

4 - Frequent

/friːkwənt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه frequent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: متناوب

This bus makes frequent stops.

این اتوبوس توقف های پی در پی ای دارد.

Dr. Bonner gave me some pills for my frequent headaches.

دکتر بانر برای سردردهای همیشگی من چند قرص داد.

2: عمل یا بازگشتی همیشگی یا متناوب

She was a frequent visitor to the museum.

او بازدید کننده همیشگی موزه بود.

5 - Glimpse

/ɡlɪmps/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه glimpse با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: نگاهی گذرا انداختن

One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.

یک نگاه از منظر خیلی زنانه کافی بود که به رمائو بفهماند که او عاشق ژولیت است.

The book allows us to glimpse the future of the computer industry.

کتاب به ما اجازه داد تا نگاهی اجمالی به آینده صنعت کامپیوتر بیاندازیم.

6 - Recent

/riːsnt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه recent با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: اخیر

Recent events have brought attention to the problem.

اتفاقات اخیر توجه ها را به مشکل جلب کرد.

Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones

بسی فیلم های صامت قدیمی را از فیلم های احیر بیشتر دوست داشت.

7 - Decade

/dɪˈkeɪd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه decade با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: یک دوره ده ساله: دهه

Many people moved out of this city in the last decade.

در دهه گزشته بسیاری از مردم به شهر نقل مکان کردند.

The first decade of the 21st century

اولین دهه از قرن بیست و یکم

8 - Hesitate

/hezɪteɪt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه hesitate با استفاده از عکس و تصاویر

فعل:

1: اندکی مکث کردن قبل انجام کاری مخصوصا به این دلیل که شما درباره انجام آن مضطرب و نامطمئن هستید: تردید کردن

She hesitated and waited for her friend to say something.

او اندکی درنگ کرد و منتظر ایستاد تا دوستش چیزی بگوید.

2: تمایل نداشتن به انجام کاری به این دلیل که شما در خصوص آن نامطمئن هستید.

I sometimes hesitate to say what I am really thinking.

من گاها برای گفتن آنچه که واقعا در ذهن دارم تردید می کنم.

9 - Absurd

/əbˈsɜːrd/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه absurd با استفاده از عکس و تصاویر

صفت:

1: کاملا احمقانه و غیر منطقی

Underestimating the importance of reading is absurd.

دست کم گرفتن اهمیت مطالعه کاملا احمقانه است.

Absurd humor

شوخی احمقانه

10 - Conflict

/kɑːnflɪkt/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه conflict با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: کشمکشی برای قدرت، ملک و...

An armed conflict

درگیری مسلحانه

Violent border conflicts

درگیریهای خشن مرزی

2: تقابلی قوی بین مردم، گروه ها و ... که اغلب به خشونت ختم می گردد.

They're having serious conflicts over the budget.

آن ها تقابل های جدی بر سر بودجه داشتند.

3: عدم اتفاق نظر در مورد یک ایده، احساس و ...

I don't see any conflicts between the theories.

من هیچ تقابلی پیرامون این تئوری ها نمی بینم.

Our opinions about the company's success in the last decade are in conflict with what the records show.

نظرات ما پیرامون موفقیت شرکت در دهه اخیر با آنچه اسناد نشان میدهد در تناقض است.

مترادف:

disagreement

11 - Minority

/maɪˈnɔːrəti/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه minority با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: اقلیت، تعداد بسیار کم

Only a small minority of the neighborhood didn't want a new park.

تنها یک اقلیت کوچک از همسایگان پارک جدید را نمی خواستند.

A minority of our athletes who competed in the Olympics were victorious.

تعداد کمی از ورزشکاران ما که در المپیک بودند، به موفقیت رسیدند.

12 - Fiction

/fɪkʃn/

help

volume_up

504 واژه ضروری انگلیسی - معنی کلمه fiction با استفاده از عکس و تصاویر

اسم:

1: داستانهای نوشته شده درباره مردم و رویدادهایی که واقعی نیستند: تخیلی

Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories.

مارج از خواندن داستان های خیالی نسبت به داستان های واقعی بیشتر لذت می برد.

2: چیزی که حقیقت ندارد: وهم، خیال

His explanation of what happened was pure fiction.

توضیح او از آنچه رخ داده است بهانه ای (دروغی) خالص بود.

The story that the president had died was fiction.

داستان مرگ رئیس جمهور دروغی بیش نبود.

در ویدیوی بالا، درس یازدهم از کتاب 504 واژه ضروری زبان انگلیسی آموزش داده شده است. در این فیلم، تصاویر لغت مربوط به درس یازدهم به همراه تلفظ صوتی و نوشتاری ارائه شده و معنی و مثال های مربوط به لغت نیز در پایین تصویر آورده شده است. این ویدیو برای افزایش توانایی شما برای به خاطر سپردن لغات 504 تهیه شده است.

منابع:

1 - Merriam-Webster

2 - 504 Absolutely Essential Words

3 - OALD

فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398
فروش چای بهاره گیلان 1398